متن حسرت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسرت
کاش میدونست چشماش شده همه دنیام.
رفت بی آنکه بداند.
چشمانش در دلم جا مانده.
مگر به وقت مردنم.
بپره فکر چشمات از سرم
گاهی میدانی نمیشود،
نمیرسی...
اما باز میروی؛
انگار درد نرسیدن
کمتر از درد ایستادن است.
بعضی نرسیدنها،
دقیقهشمار ندارند…
به خودت که می آیی
می بینی سالها گذشته
و تو هنوز گوشه ای از قلبت
چشم به راهی...
کمی برای ماندم اصرار کن...
نه آنقدر که بمانم،
آنقدر که بفهمم، رفتنم
چیزی را از جهانِ تو کم میکند...
اگر روزهای خوب آمدند و من نبودم به یاد بیاور که صبور و غمگین چقدر برای روزهای خوب منتظر بودم
چرا سهم من از تو،
فقط چشم انتظاری بوده و هست.
چقدر دردناک است.
زندگی با هجوم خاطرات کسی که باید باشد و نیست.
کبوترِ قمری
کبوترِ قمریام...
سه روز گذشته از آن لحظهی خاموش،
که بال گشودی و بیوداع
از پنجرهام پریدی به سوی آسمان.
نه صبح بود و نه شب،
لحظهای بیزمان که در آن
دل من،
چیزی از من،
با تو رفت.
دلم برایت تنگ شده است،
چنان که زمین برای...
شــــبـیه ارگِ بـــم ویــــرانــــم و بـیــــــگانــه با غیـرم
ازاین غربت،ازاین حسرت که با من بی تو همراه است
دلم از جنسِ گلِ یاسـمن است و گلِ ناز
که شده بی تــو شبیهِ گلِ پـژمرده ز غم
زندگی حسرت وصل است میان من و تو،
باران بهانه است ،بگو ، چتر دلتنگی را کجا باز
کنم که نبارد چشمانم،،
با خیـالت خـلوتی دارد دلـم هر لحظه ای
ای که پیشِ چشمِ من جز تو نباشد دلبری
اورفته است وروی دلم پا گذاشته
حالا مرابه حال خودم وا گذاشته
آنکه همیشه از من و از عشق میسرود
این بار پشت جمله اش اما گذاشته..!!!
شیرین شدم در عالم عشقش ولی چه تلخ
من را میان خاطره تنها گذاشته
ازهرم عشق چیز زیادی نمانده است
جزاینکه روی شیشه...
من بی قرار توام.
تو بی خبر از این بی قراریهای من.
وقتی دلم گرفته ساقی چرا نیایی؟
زان باده ریز ساقی ، تا جان کند صفایی
دل خسته ام ز دنیا ، از خنده های کاذب
دیگر کسی نمانده ، جز تو به آشنایی
کاش بودی
تا با تو جان می گرفت
هر صبح
لبخندی که خسته است از نیامدنت
از روزهایی که بدون تو
به پایان می رسد
کاش بودی ...
کجایی که
در امتدادِ ثانیه ها
قدم می زند
دلواپسی هایم
چشمِ انتظارِ آمدنت
به خواب رفته است
خورشیدِ نگاهم
در غروبِ دلتنگی