متن حسرت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسرت
تو چه دانی
که مرا خواهد کشت،
دست تو،
تا که بگیرد دستی...
چنان دلتنگی و تنها
کو مونس ؟ !
کو یارت ؟!
که عمری در پی اش خوانی
به صد آهنگ حیرانی
تو با گیتار و یک جاده
تو و این حال بی تابی
چه داری
در نهان ای دوست
که می خوانی بگو با من
چـه دورانیـسـت فریادا، که دیگر همـزبانی نیست
مــیـان کنـجِ تـنــهـایــی، نـگاهِ مـهـربـانــی نیست
چه دورانیست،غـم افزون و دل؛پرخون و دیده تر
که حتی، آشــنایان را ز غمخـواری نـشانی نیست
بـه طاقِ ابـرویِ جانان ، نـمـانـده طاقـتـی درجان
ولی با ایـن هـمه، در دیدگان؛اشــکِ روانی نیست
دلا! بـیـزارم از ایــن زنـدگانـی،...
شبی ماندهام بیصدا، بینفس
دلم خسته از رفتنت، بیقفس
نه دستی، نه آغوش، نه شانهای
فقط یاد تو مانده در هر نفس
پدر
نسخه ی پشتیبانی
بی پایان است
از حافظه پنهانی
پاک نمی شود ...
نفس من که بماند نفس خودکار گرفت
یا بیا یا که بمان این دل بیمار گرفت
کاش میدونست چشماش شده همه دنیام.
رفت بی آنکه بداند.
چشمانش در دلم جا مانده.
مگر به وقت مردنم.
بپره فکر چشمات از سرم
گاهی میدانی نمیشود،
نمیرسی...
اما باز میروی؛
انگار درد نرسیدن
کمتر از درد ایستادن است.
بعضی نرسیدنها،
دقیقهشمار ندارند…
به خودت که می آیی
می بینی سالها گذشته
و تو هنوز گوشه ای از قلبت
چشم به راهی...
کمی برای ماندم اصرار کن...
نه آنقدر که بمانم،
آنقدر که بفهمم، رفتنم
چیزی را از جهانِ تو کم میکند...
اگر روزهای خوب آمدند و من نبودم به یاد بیاور که صبور و غمگین چقدر برای روزهای خوب منتظر بودم
چرا سهم من از تو،
فقط چشم انتظاری بوده و هست.
چقدر دردناک است.
زندگی با هجوم خاطرات کسی که باید باشد و نیست.
کبوترِ قمری
کبوترِ قمریام...
سه روز گذشته از آن لحظهی خاموش،
که بال گشودی و بیوداع
از پنجرهام پریدی به سوی آسمان.
نه صبح بود و نه شب،
لحظهای بیزمان که در آن
دل من،
چیزی از من،
با تو رفت.
دلم برایت تنگ شده است،
چنان که زمین برای...
شــــبـیه ارگِ بـــم ویــــرانــــم و بـیــــــگانــه با غیـرم
ازاین غربت،ازاین حسرت که با من بی تو همراه است
دلم از جنسِ گلِ یاسـمن است و گلِ ناز
که شده بی تــو شبیهِ گلِ پـژمرده ز غم
زندگی حسرت وصل است میان من و تو،
باران بهانه است ،بگو ، چتر دلتنگی را کجا باز
کنم که نبارد چشمانم،،
با خیـالت خـلوتی دارد دلـم هر لحظه ای
ای که پیشِ چشمِ من جز تو نباشد دلبری