شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
آمدی بردی دل و جان مرا حالا چرا
آمدی قلب مرا روح مرا بردی چرا
آن که بردی قلب من بود دل به این سنگی چرا..
با هـر دل و هـــر دلبــر همراه نخواهم شد
هــم پای کسـی جز تو هم راه نخواهم شد
ای خوب تر از خوبان خورشید دل افروزم
مهتاب نه من باشـم چون ماه نخواهم شد
دلدارتــــرین باشـــم هـم مذهــــب لیلا ها
با غیر تو مجنون دل، دلخواه نخواهم شد
غافـــل ز...
غزل کامل ✨
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دلکند، نشد
با چراغی همهجا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس ... هیچکس اینجا به تو...
غزل ۴۳۴ – سعدی – دیوان اشعار – غزلیات – ما در خلوت به روی خلق ببستیم
ما در خلوت به روی خلق ببستیم
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یار بود بریدیم
وآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم
مردم هشیار از این معامله دورند...
باغِ انتظار
شبی خوابیده بودم با خیالش که شاید او سراغم را بگیرد
که تا لطفی کند شاید بیاید دو دستش نبض داغم را بگیرد
دل ام با اینکه آغوشی ست ناچیز برایش میکنم یک بسترِ سبز
بیا ای نازنین نگذار پاییز بیاید جانِ باغم را بگیرد
شب است و...
عقربههای ساعت مچیام
روی نبضِ تو لیز میخورند
و من
که از ارتفاعِ "دوستت دارم" پرت شدهام
هنوز به زمین نرسیدهام
(چه کسی گفته بود جاذبه، سیب را میشناسد؟)
شاید این پیراهنِ چهارخانه
خانه خانهاش را
برای حبسِ نفسهای تو چیده
وگرنه اینهمه پنجره
در دکمههایم چه میکنند؟
سراسیمه، سایه،...
دلم باران
دلم دریا
دلم لبخند ماهی ها
دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور
دلم بوی خوش بابونه
می خواهد...
دلم یک باغ پر نارنج
دلم آرامش ِتُرد وُ لطیف ِ
صبح شالیزار
دلم صبحی ،سلامی،
بوسه ای ،عشقی، نسیمی
عطر لبخندی
نوای دلکش تار و کمانچه
از مسیری...
کاش میشدآسمان عشق را تسخیرکرد،
آب اقیانوس را با آه دل تبخیر کرد،
کاش میشددفتر شعرم به رنگ سرخ نبود
اندوه ورنج مادرم، روح مرا زنجیر کرد
هوا صاف است، امّا گرد دارد
درخت سبز، برگِ زرد دارد
همه گفتند با هر نوش نیشی ست
درون عشق و حالت درد دارد
دیشب که شعرم راانشا می نمودم
از آن دو لبها واژه املا می نمودم
دوچشم ودو ابرو دو نارنگی زیبا
با جدول ضربم دو دوتا می نمودم
بسمه تعالی
پرده برداری کن ای دیوانه چون آیینه باش
پای کوبان عاقـلِ کاشانه چون آیینه باش
آن غبـار آلـوده را ، بیرونِ دل بگذار تـا
شسته روتر در درونِ خانه چون آیینه باش
زشت و زیبا و بلند و پست را در یک نظر
با نگاهِ مهر ، یک...
خندیدن تو مزه ی خوبی دارد
شیرینی آبنبات چوبی دارد
بایدچه کنم که توبخندی گل من
شادی تو گرمای جنوبی دارد
ایمان به سقوط باعث پرواز است
پایان تمام کارها آغاز است
از پنجره های بسته دلگیر نباش
در قلب گِرِه همیشه راهی باز است
ای برف بیا عروس کن ایران را
پاکیزه نما هوای این تهران را
یکریز بریز و استراحت منما
خوشبخت نما مردم این سامان را
ای برف بیا به سینه ی کوه نشین
بر روی وطن که دارد اندوه نشین
کن شاد تمام مردم ایران را
ای برف بیا زیاد و انبوه نشین
طعم هر ضربه که ضربه شست نیست
آخر هرکوچه ای بُن بَست نیست
آب می دیدی سرابی بود آن
آنچه را که فکر کردی هست ، نیست
با یک گُلِ سُرخ ، باغ را می بینم
در سینه ی لاله داغ را می بینم
آن ماه که بر شُکوهِ خود می نازَد
در چهره ی او مُحاق را می بینم
سرد است هوا ، نگاه تو جان بخش است
آن چهره ی همچو ماه تو جان بخش است
این شهر تمامِ مردمش مآیوس اند
آغوش تو و پناه تو جان بخش است
آن خنده های از ته ته دلت یاد
آن اشک ها کامد زچشم خوشگلت یاد
هرگز نگفتی دوستم داری ویانه
آن قد رعنا ، روی زیبا وگلت یاد
در جاده ی تاریک، راهی پر زِ تشویش
من بودم و دنیایی از تنهایی خویش
درگیر احساس خیالی پوچ و مبهم
در برزخ کابوس، یک قلب پر از ریش
بگذر از من عاشقی افسرده میخواهی چکار،
مست و رسوا در دل میخانه میخواهی چکار
از خودم گشتم ملول و دربدر در کوچه ها
همنشین ساقی و پیمانه میخواهی چکار
بگذر از من عاشقی افسرده میخواهی چکار،
مست و رسوا در دل میخانه میخواهی چکار
از خودم گشتم ملول و دربدر در کوچه ها
همنشین ساقی و پیمانه میخواهی چکار
بی نهایت چرخ دنیا با دلم بد کرده است،
آدمی دل مرده و پژمرده میخواهی چکار
در اساطیر جهان باشی...