متن دلشکسته
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلشکسته
بارها و بارها خودت را به دیوانگی زدی
که درد وعذاب وجدانت آرام و بی قراری هایت پاک شود
کاش این چنین نبود
پشت حرفهای ناگفته من ،سکوتی خاکستری حکم فرماست
چه صبری دارم ،که اقیانوس اطلسی حرفهایم ،تیر وتار و
تاریکی مطلق وجودم را تسخیر نموده است
تو میدانی...
قصیدهٔ غربت
دکتر مهدی زاهد سیوکی
مرا به غربتِ این روزگار، منزل نیست
دگر امید به لبخندِ هیچ محفل نیست
شکستهام ز جفای برادرانِ خویش
که زخمِ خویش، کم از تیغِ دستِ قاتل نیست
نه حرمتی، نه وفایی، نه مهربانیِ ناب
دریغ، نسبتِ خون هم دلیلِ کامل نیست
به جای...
با رفتن تو
شکست
قلب من و
عکس تو و
شیشه ی خاطرات .
میدانی سکوت تو مرا گاهی به جایی پرتاب میکند که دیدمت
ایا در آن زمان هم انقدر سکوت برایت ارامبخش بود
ایا در آن زمان هم نگاهت انقدر بی روح بود
و ایا آن موقع هم قلبت دیگر جایی برای من نداشت !
به هر بهانه ای شده جویای حال تو از همه ام
افسوس دل مرا تو شکستی دو باره بین همه
بر تو حَرَجی نیست؛
تقصیرِ ریشهها نیست اگر قامتِ ادراکت به بلندایِ «ما» نمیرسید.
تو عشق را میانِ سطورِ سنگیِ کتابها جُستی،
دریغ که عشق، نه توافقِ دو عقل بر سفرهی مصلحت،
که ایستادنیست لرزان، اما استوار، به پایِ یک قلب.
ای غریبه با الفبایِ نانوشتهیِ وفاداری!
کاش میدانستی در...
**«سفالِ ناتمام»**
اعتراف میکنم؛ شاید من نابلد بودم و دستانم لرزید. شاید نتوانستم آنطور که تو میپسندیدی، خیالت را روی چرخِ زمان تراش بدهم. اما تو...
تو نپخته مرا رها کردی.
درست وسطِ کارگاهِ نیمهتاریکِ زندگی، وقتی با تمامِ جانم داشتم به شکوهِ «ما» فرم میدادم، دست کشیدی. رفتی تا...
غروب جمعه منم بی تو...
اگر دلت شکست،
بگذار نور
از ترکها بگذرد.
هیچ آینهای
بیزخم نمیدرخشد،
و هیچ عشقی
بیتَرَک نمیماند.
دلتان که شکست،
در خود گل بکارید —
خون،
گاهی خاک میخواهد.
پناه زندگیم هنوز دوستت دارم،
با تمام زخمهایی که نگاهت بر دل من نشاند.
اما فهمیدم،
تو راه فراموشی را برگزیدهای و از چشم هایت و اخم کردنت فهمیدم مرا فراموش کرده ای،
و من دیگر سایهای در خاطرت نیستم.
پس راه خودم را میروم،
با عشقی که درونم جاودانه...
آدمهارو منتظر نذارید،
هیچکسی بعد از یک انتظار طولانی اون آدمِ سابقی که میشناختید نیست...
گناه من چیست؟!
پروانه، شمع را گم کرده است
دشت از دست دریا دلگیر است
و پنجره، به سر کوچه با اندوه مینگرد...
من که میخواستم
کوزهی بطلان زندگانی را پر از ترانه بکنم،
گلهای خسته را در بستر باغ بخوابانم،
آب را قلقلک بدهم
تا که باران به قهقه...
«پرواز در هوای تو»
با یادِ تو، شکوفهی دلها شکفتنیست
هر لحظهی نگاهِ تو، جان را گرفتنیست
آیینهی حضورِ تو، روشنترین چراغ
هر حرفِ عاشقانهات، در دل نوشتنیست
یک قطره اشک، در دلِ من موج میزند
این قطره با تبسّمِ تو، گل شکفتنیست
بیتو غروبِ خستهی من رنگِ تیرگیست
با...
گویی
او همهی دارایی تو بود
در همهی زمان ها...
بدون تو
من بهار و شکوفههاشو نمیخوام
تابستون و آفتابشو نمیخوام
و پاییز و برگهاشو…
و حتی زمستون رو با برفاش نمیخوام!
چند بار مسبب حالِ بدِ آدمها بودیم،
بیآنکه خبر داشتهباشیم که قلبی را تا مرز جنون لرزاندهایم و اشکی را از گونهای سرازیر کردهایم و آدمی را ناگزیر کردهایم که با بدترین حال و شرایطش به خدا پناه ببرد؟
چندبار آدمی از حرف یا رفتار ما به وسعت جهانی بغض...
✍🏻 عسل صحاف قانع
باورت می شود کنار تو می توانم به میخ های اسیر شده در دیوار هم بخندم؟ هربار صبح که چشم هایم بار دیگر سعات دیدن پیدا میکنند و قلب نحیفم فرصت زیستن دوباره می یابد؛ همه چیز با من در صلح است و کائنات نوازشم میکنند....
تا نشستیم در غمش، برخاست او
آتشی در دل، نهان انداخت او
سالیان در شوق دیدارش گذشت...
«دیدمش... گفتم: منم... نشناخت او»
💕این شعر زیبا حکایت این روزهای ماست
چه کسی میگوید:
که گرانی شده است؟
دوره ی ارزانیست
دل ربودن ارزان!
دل شکستن ارزان!
دوستی ارزان است!
دشمنی ها ارزان!
چه شرافت ارزان!
تن عریان ارزان!
آبرو قیمت یک تکه ی نان...
و دروغ از همه چیز ارزان تر...
قیمت عشق...
ز هر ڪـس میتوان آسوבہ בل ڪنـב.
بغیر از آنـڪـہ با چشمان مستش برבہ בل را.
سوختم در آتشِ عشقت ولی
خاکسترم را دیدی و
بَر حالِ من خندیدی و
بر سوختنِ من بیشتر...
شب...
به اندازی کافی طولانیست.
دیگر تو با نبودنت طولانی ترش نکن.
دردسر، درد دیده درد دل
در جوانی، این دردها هم گریبانگیر شد