متن حسرت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسرت
سوختیم از اضطراب عشقی که بهر ما تسکین نداشت
خاطرمان ملول گشت و جانمان گرفت و لب نگشودیم
مثلِ آفتابِ بهار، بر ستیغِ کوهی
یا که دشتِستانِ لاله یِ انبوهی
خوابِ ناز، تو چِشمِ بچه یِ آهویی
تُ کلامِت سِحر و تُ نِگات جادویی
کاش که روزی برسد، درد در این خانه نباشد
دلم تنگ شده واسه حرف زدنامون>>>>
دلتنگ که شدی
برای دو نفر چای بریز!
سهم خودت را بنوش..
و بگذار سهم من
به عادت همیشگی اش
از دهن بیفتد.
دگر نیست،
و این آغاز دلتنگیِ من است.
جان کلام ما همه اینجا مسافریم
دل خسته از این زندگی درد آوریم
دنیانگشت چون بمراد دلی سزاست
از خیر این جهان غم انگیز بگذریم
تو دیدی که: به قلبم درد، جاریست
همان دردی؛ که تب می کرد، جاریست
نخواندی حسّ پردردِ دلم را
هنوز آن التهاب سرد، جاریست
آسمان راز دلش را به کسی باز نگفت
شاید او تاب ندارد به تماشا ماندن
غم نبودنت بد به جانم ریشه زده.
مثل سابق پیشِ چشمانم نداری جایگاه...
اگه زندگیم یه کتاب بود،
صفحهی تو
گوشهای خمیده داشت:)
امشب به یادت فال قهوه گرفتم.
چقدر لبریز بود از بی کسی و تنهایی.
ازهرم عشق چیز زیادی نمانده است
جزاینکه روی شیشه دل "ها" گذاشته
۰۰بَدَل به باد شدم، دلخوشم به اینکه فقط
مرا قلمرو گیسوی تو وطن شده است۰۰۰۱
نیستی و دلتنگی از سقف چشمانم چکه میکند.
نیازم به تو
نه از سرِ تنهاییست
نه بهانهای برای شعر
چیزیست
میانِ نبضِ کندِ غروب
و صدای نامت
که بیدلیل
در ذهنم تکرار می شود
عجب رنج عجیب و درد ناکیست، دوریت...
دلم گرفته و سَرتاسرِ زمان؛ خواب است
دلم گرفته و بی تو جهان؛ همین قاب است.
به یاد پدرم🖤
کاش...
.
.
.
کاش؛ امّا،
کِشتنِ این کاشها را سود نیست!