شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
شاهین چشمم گر کند گنجشک قلبت را شکار
هر مانعی را بشکنم در راه وصلت ای نگار
یا می پَرم از مانعت مانند اسبی تیز پا
جانا ببین یک کار نابی کرده ام،یک شاهکار
تو عین آب کوثری ،در از دحام تشنگی
اندازه ی عشقم به تو مثل زلیخا بی...
تو عاشق سنگی و
من هم ستیغ کوهم -
باغ پر از نسیم و لبخند است!
من عاشق تو هستم
این گفتگو ندارد
این قلب پاره پاره
جای رفو ندارد
*◄থৣ کاش مے شـב בر کنار ساحلت لنگر بگیرم
بے محابا وارב آט בل شوم سنگر بگیرم
کاش مے شـב این کویر من گلستاט با قـבومت
تا ثریّا تا خـבا از شوق خوב،من پر بگیرم
این شعر فقط نگاهتو کم داره
لای نفسش غصه و ماتم داره
از بس که تو رو توو واژه ها گُم کرده
تا خِرخِره ماجرای مبهم داره
بگو
کجا بیابمت؟
به کُنجِ دَخمه ی خیال
کِناروعده یِ محال
کرانه های آرزو
کجا بیابمت؟ بگو
بگو
کجا بخوانمت؟
به واژه های بی کلام
میانِ شعرِ ناتمام
به بغضِ مانده درگلو
کجا بخوانمت؟ بگو
بگو
کجا ببینمت؟
کنارِ بُهتِ پنجرِه
به زیرِچَترِ خاطره
به مّکثِ بینِ گفتگو
کجا ببینمت؟...
عشق یعنی یک رفیق با وفا پیدا کنی
عشق یعنی در دل دریای عرفان جا کنی
شعرهایی را که سرخ افتاده در جام ِ قلم
قطره قطره نو کنی یا چون غزل دریا کنی
عشق یعنی : باز خاطر خواه معشوقت شوی
مثل مجنون، هی بگردی در پَیِ لیلا کنی...
تو را
آنگونه میخواهم
که هر سازی نوای زخمه هایش را
که دریا موج های بی قرارش را
که باران آسمانِ ابری وُ شوقِ بهارش را
تو را آنگونه میخواهم
که برگی شاخه هایش را
و یا سروِ بلندی ریشه هایش را
تو را آنگونه میخواهم
که هر کس
در...
مرا ببر به همان نقطهی بینام و نشان
که حتی شراب هم، از یاد تو نمیکاهد
جایی که سکوت، صدای تو را زمزمه کند
و شب، با خاطرت، آرامتر شود
پاییــز شــد و مــن و تــو هم پای غزل
این حالِ خوشِ من و تو را نیست بدل
ای آنـکه برایـم همه جان هستی و بس
با بـودن تــوست لحظه هایم چو عسل
چه زیبـا سروِ رعـنایی تو ای عشق
به رنگ سـرخِ صهبایی تو ای عشق
نشــستی در دلــم تا صــبحِ محشر
شبیه خواب و رویایی تو ای عشق
ای کاش می شد سایه ی روی سرم باشی
درتنگنای زندگی مان در برم باشی
وقتی که دارم عاشقانه شعر می گویم
الهام شعرم، محتوای دفترم باشی
حالا که ایام جوانی رفته از دستم
مانند یک رؤیا کنارم، دلبرم باشی
تلخ است بی تو لحظه ها درموج تنهایی
پرواز کن...
،هیاهوی غریب ومبهمی پیچیده درجانم ،
پرم ازحس دلتنگی که نامش را نمیدانم
برایم قاصدک ازعشق آورده ست پیغامی
ومن گرم نگاهش این چنین مبهوت وحیرانم
تو ازحال خوش بودن برایم شعر میخوانی
ومن درحسرت شبهای بی تو سخت نالانم
تواتش،میزنی بر دل به آهنگ غزل هایت
ومن در اولین...
آرزوی تو مرا کشت که یارم باشی
همدل و همنفس این دل زارم باشی
نکشم پای ازاین ورطه اندوه برون
تا زمانی که توهم اهل دیارم باشی
من بخوانم غزل شوق در آغوش طرب
تو هم آن زخمه همان نغمه ی تارم باشی
بی قرار تو منم مست وخراب تو...
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو،بار دیگرتو
و تو به تنهایی، جهان منی..!
میخواهمت
که خواستنی تر ز هر کسی؛
کو واژهای
که سادهتر از این بیان کنم . . .
دلم بهانه ات را می گیرد..
و به وقت دلتنگی
پای دلم پیش اشعارم گیر ست
هر وقت سری به خط خطی های خود می زنم آشوب را میان سکوت واژه ها
احساس میکنم
بلوایی ست خفته در چیدمان جملاتم
که مرا به ستیز با افکارم میکشاند
آنسوی شعر تو...
شوق دیدار تو
شعلهایست در جانم
تپش قلبم
گواهیست
به عشق بیکرانم
نوازش موهایت
لحظهای از بهشت است
برایم
که آرام
جانم را
در آغوش خود میکشد
آغوش تو
پناهیست
به وسعت ابدیت
عاشقیام
هزار سال
با تو زنده میماند
وصالت
عطر شبهای
بیخوابی من است
و تو ای مخاطب...
اغراق نمیکنم که او دینم بود
در تلخیِ غم، شفای شیرینم بود
من پای دلش دخیل میبستم چون:
در صحنِ دلم حضرتِ مُرفینم بود ...