متن دلتنگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی
مینویسم از برایت…
نه که چیزی بگویم، فقط میخواهم فاصله را کُند کنم؛ حرفهای نگفته را مثل چراغی جلوی راهت روشن کنم.
میدانی؟ از وقتی رفتی، زمان شکل دیگری گرفته. روزها از کنارم رد میشوند، اما قلبم هنوز همانجا ایستاده؛ سرِ راهی که شاید یک روز دوباره از آن بگذری....
در دلتنگی غروب
تو را گم کرده ام
نگاهم بی صبرانه به
دنبال رَد پایی از تو ست
تو که رفتی جهان برایم
کوچک شد نبودنت هر روز
مرا به دره های تنهایی می برد
ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎشۍ ﺗﺎ در برابر دنیا
بایستم،
ﺑﺎﯾﺪ میبودی ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ کنم
تمام اندوه...
صدایت را در خیالم بافتم،
خندههایت را در چشمهایم کاشتم.
بوی پیراهنت مرا میبرد؛
از غربِ دلتنگی تا غربِ بیخبری.
تا جایی که دلتنگی هم
نمی تواند نام تورا فراموش کند...
هـــــــــو المحبــــــــوبـــــــ
شدھ دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشڪ ... ؟
من به این چارھ بیچارھ دچـــارم هــر شب
تو نمی دانی
وقتی دلتنگم
کوچه های شهر
آهسته تر راه می روند
تا بارانی که از چشمان تو
می ریزد
مردم شهر را آلوده ی
خواب کند
حالا این هوا هم حتا
شبیه ماهی های خسته
پلک می زند
چیزی آن طرف صدا می زند
صدای دریا بود یا تو
هر چه بود
مرا یاد تو می کرد
تعریف من از دلتنگی عاشقانه آنجاست که
به خود میگویم: کاش من کنار تو بودم،کاش می شد جای تمامشان نگاهت میکردم،کاش من جای همه آن هایی بودم که بودنت را میبینند،کاش من به اندازه ی اتصال همیشگی خون میان رگ ها،همراهت بودم اما تو نیستی،دوری،دور تر از جان و جسم...
خیابانِ عصر
پُر از پاهای بیقرارِ سایههاست.
چراغها یکییکی
چشم میگشایند
تا تنهاییِ من
درازتر شود…
از پیادهرو
بوی نمِ بارانِ دیروز میآید
و من
بیآنکه کسی را صدا بزنم
آهسته
نام تو را تکرار میکنم.
سکوت
روی نیمکتهای ایستگاهِ اتوبوس نشسته
و کسی نیست…
فقط باد
صفحۀ روزنامههای رها...
جمعه ها
دلتنگـی در آغوشم
چَنبَره مـی زند
باز قصه تـلـخ انتظار
راوی لحظه هاۍ آدینه ام است
میچکد عطر دلتنگی
از چشمان ابری باران
روی درخت چنار قدیمی
در حالی
که می نوشم
جوشیده قهوه ی تلخ فاصله را
بغضم میترکد
با قاب عکس یادگاری کودکی
که مرا نگاه میکند و
عبوس
به آینده ام مینگرد
چهارشنبه ❣️
باد نامت را میان برگها
پخش کرد،و هر برگ شعری
از دلتنگی شد،
چهارشنبه در عطر نگاهت گم شد
دلــم از نــبودنــت پــراســت
هــر روز خــاطراتــم را الــک میکــنم
و جــز دلتنگــی تــو چــــیزی بــرایم نمیــماند نــه تــو آمــدی
نــه فــــرامــوشــی ات
خیــــالی نیســت
مــن هـمـچـون کــوه پــای
نبــودنـت میمــانم
امــا ای کــاش مــیدانستــی
بــی تــو تــمام لحظاتــم
بـه رنــگ پــاییزنــد
محبوب من
باران که میبارد
زمین از تو حرف میزند
بوی خاک
بوی دلتنگی من است.
یا، رب،
دلتنگی غروب را باهیچ چیز نمیشود مقایسه کرد،
غروب هارا بدون تو بر دوش دل خسته ام می کشم
حجم این دلتنگی بیش از حد توان من است روزی مراخواهدکُشت،فقدان نبودنت،
نمی دانی وقتی نیستی،
نفس های شعرم به شماره می افتد،
غزل ها در پی قافیه می...
ببار باران که از حوصله ابری دلتنگ من نیز
ابیات زندگی قافیه اش بی تو لنگ می شود ....
جهان
در جیبِ کوچکِ دلم
تا شده
بیآنکه بداند
نامش
دلتنگیست.
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
"کاش دلتنگی هم مثل اشک بود... میریخت و تمام میشد.
سبک میشدی، خالی میشدی، انگار باری از روی دوشت برداشتهاند.
میشد زل زد به یک نقطه، اجازه داد بیصدا سرازیر شود و بعد با پشت دست پاکش کرد و وانمود کرد هیچ اتفاقی نیفتاده....
حکم این شهر برایم قفسی تاریک است
طرز دلتنگی من مثل پلی باریک است ...
چقدر دلم گرفته است...
بارش غم از سقف اتاق بر شانه های تکیده و پیکر خسته ام تمامی ندارد. نمی شود برگردی؟ آغوشت مگر چقدر گران است که تمام وجودم را نثار کردم و بس نبود؟! پایان این ماجرا کجاست؟ تو کجا ایستاده ای؟ من در کدام مسیر هستم؟ مقصد...
پاییز است.
شب،زودتر از همیشه میرسد، گویی عجله دارد تا تنهایی ام را زودتر در بر بگیرد.
سکوت،سنگین تر از همیشه روی شانه هایم نشسته.
و من،
در این سکوت وتنهایی....
به یاد تو میافتم.
به یاد آغازی که تو بودی،در میان این همه پایان....
دوری، فاصله ی جغرافیایی نیست.......
کاش زمان تمدید می شد!!
تا تو بمانی و من بمانم.
و این فاصله، این سکوت تلخ،
برای همیشه در آینهٔ «شاید»ها محو شود.
کاش زمان تمدید می شد،
پیش از آنکه برگهای خزان،
خاطره های سبز ما را
یکی یکی به باد بسپارند.
کاش زمان تمدید میشد،
حتی به...