شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
گفتند: بخند، در دلِ غمهایِ کبود
با زخمِ پرنده، طلبِ رقصِ سرود
پرواز چه آسان، به زبان میگویند
اما دلِ بیبال، چه دشوار، چه سود...
با خندهی تو صبحِ من آغاز شود
هر لحظه به رنگِ بهار، ناز شود
ای روشنیِ جان و دل و دیدۀ من
بیتو همهی روز، شبِ راز شود
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید
پوشیده چند داریم این درد بیدوا را..؟
دنیا تو را بیچاره میخواهد
پیراهنت را پاره میخواهد
جز گرگها جویای حالی نیست
جز خاطراتِ خون خیالی نیست
یک صندلی
برابرِ دریا
دریای خالی از ماهی...
تا سپیده
حرفهای زیادیست
برای صید
از کودکی تا بزرگسالی
از درد دل با لولو
تا درد دل با آینهها
از:
«تنهایی
چشمها را آبدیده میکند»
تا:
«من مردهام،
شما به رویم نیاورید!»
خوب میدانم،
سیگار و عرق و عشق و شعر
رو به مرگ میکشاندم.
اما مطمئنم
اگر از آنها هم دست بکشم
یکباره خواهم مرد.
مجال پریدن
در کوچه باغ خاطره ها بی اثر نباش
گر سایه ای به کس ندهی بی ثمر نباش
در کوچه باغ سبز جهان شاخسار را
ابر بهار اگر نرساندی تبر نباش
آبی به دست تشنه لبی گر نمی دهی
مثل نمک به سفره خون جگر نباش
هر کس نظر...
دل به دریای خیال انگیز رویا آشناست
جان به بوی گلشن پربار فردا آشناست
در خزان عمر، گلبانگ بهاران می زند
آن دلی کز نغمه های شور دریا آشناست
بسته ام دل بر نگاهی آسمانی رنگ و نور
چشم من با تابش خورشید صحرا آشناست
در سکوت شب، نوای عشق...
دانم ای مـادر میان کـوه و دشت
این تو بـودی دوش تا دوش پدر
کـردی از هـر آرزوی خـود عبـور
تـا ببـینـی شـادی دخـتـر، پسـر
من که میدانم زمان با تو چه کرد
کاینچنین موی سپید آمد به سر
دانـم از کـوه و کمـرهـای طـویل
حـاصـلی نامـد بـهجـز درد کمـر...
بی رحم ترین قطعه پائیز چنین است
باران ببارد، شعر بسازد اما تو نباشی ...
مرا ببوس
جسورم کن،
در این روزهای طوفانی
افق تاریک
دنیا تنگ
نومیدی توان فرساست
میدانم
ولیکن ره سپردن در سیاهی،
رو به سوی روشنی زیباست، میدانی!
به شوقِ نور در ظلمت قدم بردار
به این غمهای جان آزار دل مسپار
که مرغانِ گلستانزاد
که سرشارند از آواز آزادی
نمیدانند هرگز لذت و ذوق رهایی را
و رعنایانِ...
خیال دیدنِ تو امشب به دل نشست
ولی دریچهی چشمم به خواب بسته شد...
صدای پای تو میآمد از نسیم،
که در سکوتِ شبم، هزار قصه شد.
چه باک اگر که جهانی رها کنند مرا
به خنده زمزمه در گوشها کنند مرا
شبی دو چشم سیاه تو را به من بدهند
چه غم، که یک شبه صاحب عزا کنند مرا
تو در وجود منی، پس چگونه میخواهند
که از وجود خودم هم جدا کنند مرا ؟
بعید...
گفته بـودی خواهم آمد صبـحِ فردا پس کجایی!
ای که مهرت در دلم پر شورو غوغا پس کجایی!
دوریـت جــانِ غـــزل ها را به جانت کرده زخمی
مـرهـــمِ زخـمِ دل و جــانِ غــزل ها پس کجایی!
مَـــــه گرفــته آســـمـانِ آبـی و صـــــافِ دلـــم را
در شـــبِ تنـهایــی ام ای مــاهِ...
همراه با نسیم،
کوچهها را گشتم،
تنهایی را زندگی کردم،
و در پیِ عطری که از خاطره میآمد،
ردی از تو جستوجو کردم ،
شاید :
سایهای از خندهات
پشتِ پنجرهای پیدا شود.
هر غروب
چشمهایم را
به راهِ بیانتها دوختم،
اما باد
تنها برگهای زرد را
به آغوشم میریخت،...
آینهها چرا به نگاهت غبار گرفت؟
با سردیِ نگاه، کدام دل را شکستهای؟
خورشید پشت پردهی اخمت نهان شده،
با سایهها چه باغ امیدی کاشتهای؟
گریه کردم
می رفتی و من هم برایت گریه کردم
هر لحظه دنبال صدایت گریه کردم
با هر قدم از من جدا می گشتی و من
با زخم درد بی دوایت گریه کردم
سر بر سر زانو نهادم تا نفهمند
آهسته در حال و هوایت گریه کردم
وقتی که زیر...
یادِ تو در این همهمهٔ شهر فراموش نشد
گرچه صد تیرِ بلا سهمِ دلِ ما شده بود
آتشی در دل من بود که خاموش نشد
با همه طوفِ بلا شعلهٔ آن وا شده بود
شب که آفاق پر از سایهٔ اندوه تو شد
چشمِ من تا سحر از شوق تو...
پرواز اگر از من به بیمن برسد، زیباست
آنجا که جهان، جلوهای از خویش نخواهد داشت
بوسه ای را بِگرفتَم،مَن زِ یاقوتِ لَبَش
چَشم وا کردم و دیدَم خواب است،طَعمِ لَبَش
ما آن اِتِّفاقیم که "نیم" رُخ داده ایم زِ خاکِ وُجود
واوِیلَتا که کُنون شِتابانِ نیمه یِ دِگَریم...
از ضعف به هر جا که نشستیم وطن شد
وز گریه به هر سو که گذشتیم چمن شد
جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی
چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد
پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد...
سـلامی ز عـاشـق به معشـوق زیبا
بـه مـهـروی تـابـان بـه دلــدار گیـرا
ارادت عـزیـزم! چطـورست حالت؟
چه خالیست جایت همینکـ در اینجا
بخـوانـم کنـارت بیـایـم سـریـعـاً
ز شــوقـت بگـیـرم اضـافـه دوتــا پـا
اگر قسمتت نیستم مشکلی نیست
امــانـت نـگــه دار ایــن نــامــهام را
عروس دگر گر که گشتی مخور غم...