100 متن کوتاه تلخ ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره تلخ
100 متن کوتاه تلخ ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن تلخ برای اینستاگرام و بیو واتساپ
دل شکستیّ و شبی یک نفر از جنسِ خودت
خنده ای تلخ به چشمانِ تَرَت خواهد کرد
همه ی هستیِ من! ، با منِ بیمار بگو
خبرِ مرگِ من آیا پَکَرَت خواهد کرد؟
من گره می زنم این فاصله ها را هرشب
تا که کوتاه کنم قصه ی تلخ جدایی ها را
به گمانم یک نفر دستش خورد
چای ریخت روی تقویم.
و تمام روزها
تلخ شد.
چه تلخ است علاقه ای که عادت شود...
عادتی که باور شود...
باوری که خاطر شود...
و خاطره ای که درد شود...
|□هستی اما .......کمرنگ
|◇حرف میزنی اما ......تلخ
|♡محبت میکنی اما ....سرد
|^چه اجباریست در دوست داشتن من ؟!
چه تلخ است به قصد پرواز، سقوط را تجربه کردن
نویسنده عطیه چک نژادیان
ایکاش
انسان
بلای جان انسان
نبود هرگز!
من، شبی مست و خراب
با قدمهایی سست
کولهای بر دوش
از کوچههای سرد این شهر عبور میکنم
طوری که
صدای آخرین گامهایم
در خاطر تو،
کامت را تا ابد تلخ کند !
زندگی سخت نیست، زندگی تلخ نیست
زندگی همچون نت های موسیقی بالا و پایین دارد
گاهی آرام و دلنواز
گاهی سخت و خشن
گاهی شاد و رقص آور
گاهی پر از غم
زندگی را باید احساس کرد
اگر می شود به آدم های تلخ
دلسوزانه لبخند بزنید
شاید آنها شیرینی کلامشان را
در نقطه ای از زمان
در اتفاقی ناخوشایند
یا به آدمی ناخوب
باخته اند.
تلخ ترین لحظه آن جا بود که لبهٔ پرتگاه ایستادیم اما کسی نگرانمان نشد ...
شاید انقدر ساکت ماندیم که فراموشمان کردند ..!
کاش هیچ وقت به اون نقطه نرسین که با تموم وجود بپذیرین، واقعا اوضاع همینه که هست و من هیچ غلطی برای تغییرش نمی تونم بکنم¡
انگار قهوه تلخ بر روی تقویم ریخته شده
که اینگونه روزهایم تلخ شده است...
شقایق باباعلی
طعم تلخ عشق تو
و طعم تلخ قهوه عصر جمعه عجب ترکیب غم انگیزی است...!
تلخ نه الکل است،نه سیگار و نه قهوه..
میدانی چیست!؟ تلخ به یاد آوردن قول و قرارهای اولین روز دلدادگی بود، که به خیالمان قرار بود ابدی شود..
چشمی به انتظار
در قابِ پنجره،
چشمی پُر از غبار
در باغِ خاطره،
اینک هجومِ زهر
در تلخِ حنجره،
تسلیم گریه شد
چشمی که انتظار.
لبهایت بوسهگاه من است،
و هر لمسِ تو،
شعرِ تازهایست که روی پوستِ تنم نقش میبندد.
عشق، یعنی تو در آغوشم،
بیهیچ فاصلهای...
یه جور تلخ ارومم
جهان مثل درختی توی پاییزه
که برگاش از غم دوری برای دلبر زیباش میریزه
زمین اغشته از برگه
که شاید دلبرش با ناز
ولش کن
حوصلم بد جور لبریزه
امیر نوشت🖋️
این جهان
تلخ تر
از قهوهی ترک
تو
به آواز دلت
شیرین کن
این جهان
تلخ تر
از قهوهی ترک
تو
به آواز دلت
شیرین کن
بعد از چشمانت
نه دگر سیگار به کار می آید نه دگر گریه که دوای درد عاشقی فقط مرگ است و مرگ....!
آنی
درختی می افتد،
همه متوجه
صدای افتادنش می شوند،
اما یک جنگل رشد میکند
کسی متوجه نمی شود
مردم اینگونه اند،
به رشدت توجه نکرده
بلکه به افتادنت توجه میکنند…
پس مواظب جای پایت باش
یک فنجان قهوه به من بدهید
شکر لازم نیست
تلخ می خورم
یک استکان چای به من بدهید
قند لازم نیست
تلخ می خورم
می خواهم تمام تلخی ها را یک جا َسر بکشم
شاید تمام آن
تمام شود...
عشق گاهی زخم و گاهی مثل مرهم
میشود
عشق گاهی ننگ و گاهی، رقص پرچم
میشود
عشق گاهی شوکران تلخ و گاهی چون
عسل
گاه شیرین می شود ، گاهی پر از غم
میشود……
گاهی صدای پای تو می آید
با اضطراب به سمت در می آیم
در را که باز میکنم
بهار آمده
و
تلخ ترین حقیقت این است که
سه فصل دیگر نبوده ایی!
چقدر تلخه...
به همه آرامش بدی ؛
ولی خودت یه شونه گرم
برای غصه هات نداشته باشی..!