شعر کوتاه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه غمگین
خواب دیدم
برای چشمهای خشکیده میگریم -
چشمم جوشید!
شاعر: روناک آلتون
ترجمه: زانا کوردستانی
دعایم نکن،
تا بعد از تو بمیرم -
نمیتوانم!
گمان کردم که گلست،
اما تیغش
در دستم به جای ماند.
به اندازهی برگها
زخم
بر تن من و درخت است.
هر بار که از تو ،،،
نوشتم
شکست قلبِ قلم ،
چکید روی دفترم ،
چِکه چِکه خونِ قلم ...!
صدیقه جُر
گم شده بود
صدای هـق هـق شبانه
زنی در شـر شـر باران
به انتظار سحر
صدایم لرزید
از گلو افتاد
و در قلبم شکست
چشم ازکوچه برنمیدارم
در شبی نا آرام
دریا آشفتگی خیزاب را
به آغوش میکشد
و من
آستین چشمانم خیس است
گفته بودی ســهراب !
"به حــباب نگرانِ لبِ یک رود قــسم
غصـــه هم می گــذرد"
ولی انـــگار
نه غــــم می گذرد
و نه غـــمخواری هست
خــورده پـــیوندِ مـــدام
غـــصه با ثــانیه ها در شـــبِ من
بر تن دیوار دلم
پنجره ای رو به شب است
پنجره ای رو به افق های سیاه
که در آن شیشه از بوی اندوه سفال
غبار آلود است
بیتو، قلمم در دلم مومیایی شد،
دفترم تنها تالارِ سوگواریست
هر سطر، تابوتیست برایِ واژههایی که مردهاند.
ردِ نگاهت را
بر شیشه دل نَشُستهام
حالا قابِ پنجره
تنگتر از همیشه است.
کفشهایم را هم
در ایستگاهِ متروکه جا گذاشته ام
همهجا به بنبست رسیده
حتی در مسیرِ خوابهایم
شهر عشق فرسوده و
عدالت چون فانوسی
در باد می سوزد
آه ای طلوع صبح !
بر من نتاب که امروز
از هجوم غمی عجیب
در انزوای تاریک اتاق
مرگ را مشتاقم...
یک روز آخر،
عصر غمبار یکی از همین جمعههای شوم
از درد عجیبی در سینه
در کوچهای بنبست
به خاک میافتم
با سیگاری سوخته بین انگشتانم
آه...
ای رنجهای مداوم
ای کسالت مرموز
ای لحظههای بیحوصلهی پرتکرار
مرا به شفاعت همین هوای بارانی
رها کنید.
تو که جایی نمی رفتی
من تو را ...
میان این شعرها پنهان کرده بودم . ...
امان از دست این ...
سارقان ادبی