شعر کوتاه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه غمگین
سپیدهدمی،
جیکجیک گنجشکها به گوش نمیرسید ـ
در سوگ مادرم!
کولهبارش را جمع کرد
وقت سفر نزدیک است ـ
پاییز عُمر!
در خلوتگاه کهولت،
مرا خواهی یافت ـ
با قلبی شکسته!
جیب کُتم،
پُر شده از گرسنگی ـ
پای برهنه!
باری دیگر،
یتیم شدهام ـ
در ویرانهی زندگی!
هیچ کجا
زمین نمی ماند
درد بی صاحب عشق!
همیشه بی نقطه ی پایان
به نقطه چین سکوت
می رسد ...
تا میرسد غمت
چنان نبض و نفس را میپراکند
که دست باد
برگبرگ خاطرههای درخت را...
سیر از زندگیام!
میتوانید
از جوانی باقی ماندم
بپرسید.
خواب دیدم
برای چشمهای خشکیده میگریم -
چشمم جوشید!
شاعر: روناک آلتون
ترجمه: زانا کوردستانی
دعایم نکن،
تا بعد از تو بمیرم -
نمیتوانم!
گمان کردم که گلست،
اما تیغش
در دستم به جای ماند.
به اندازهی برگها
زخم
بر تن من و درخت است.
هر بار که از تو ،،،
نوشتم
شکست قلبِ قلم ،
چکید روی دفترم ،
چِکه چِکه خونِ قلم ...!
صدیقه جُر
گم شده بود
صدای هـق هـق شبانه
زنی در شـر شـر باران
به انتظار سحر