متن دلتنگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی
بازشب آمدُ شدشروع دلتنگی
میزنم برتنهاییِ خویش چنگی
من می مانمُ تنهاییُ بی کسی
می نالم از دردِ، بی هم نفسی
میروم تا انتهای جادهِ تنهایی
تابگذردازخاطرم روزهایِ رویایی
میروم تابمانم، با مهتاب تنها
کنارساحلِ تنهایی،روی شن ها
بگویم برایش ازاین حالِ خراب
که آبِ دور ازدریا،میشه مرداب
اگر
نبض باران
در دستان تو نیست
چرا بعد رفتنت
باران
می گیرد.
در من
پیچیده است
صدای
زنی
که نامش را از یاد برده ام
ولی « مادر » صدایش می کنم.
و من
روزی
خواهم رفت از خاطرت
آن روز دیر نیست.
چه کردی با دلم تقدیر، چنین زار و پریشانم
که از هجرش میانِ کوچه های شهر حیرانم
سکوتم بوی غم دارد در این شب های تنهایی
که هر دم در هوایش همنشینِ شعر و بارانم
در این شب ها به آتش می کشد یادش وجودم را
ز تنهایی و دلتنگی،...
ساعت ها را
به دار آویختم
تا نشان ندهند
بی تو بودن را ...
آمدنت را
باد
فریاد می زند
و
فریاد را
«سکوت »
عاشقانه بر دوش شب
می بارد.
مُردم
وقتی افتادم
از چشم تو...
پرسید :
بعد من
با کی
درد دل می کنی
گفتم :
با خیالت .
تو نباشی
چه کسی
مرا «کیش » می کند .
در سایه ی درخت
با شاخه های بید
رؤیا می بافم
برای پرنده .
«سایه»
عاشق « نسیم» شد،
نسیم
در گرما گم شد
و من
به دنبال سایه
تمام بیابان را گشتم،
کاش
با رفتن تو
دل
نمی رفت
دنبال خاطراتت.
باید
گریست ، نان را در زباله
و آب را در دستان زخمی دختر گل فروش
تو نباشی
جانم تنهاست
عشق بی معناست
و چشمم موّاج ترین دریاست
امان از روزی
که
نفست را هم نفست بگیرد
تمام ثانیه های دلتنگی را
می شمارم
تا باران
به فریاد دل شکسته ام رسد
با یک پیام....
من زخم های بسیاری به تن دارم
اما تو زیباترین زخمم هستی
عزیزترین و عمیق ترینشان...
چرا روزگار مرا از دیدن تو محروم کرد او که می دانست بی تو من تمام در وپنجره ها اتاقم را می بندم وپرده ها را می کشم وتا ابد در تنهایی خود می مانم
هنگامی که آفتــاب
بار دیــگر
از پــشت کوهای به خــواب رفته
ســر برآورد
نــسیم صبــحگاهی
دلتنــگی نــبودنت را
از پنــجره ی چشــمانم می زداید
و چــکاوکان از آمــدنت می خــوانند
خــواهی آمد
و چشــمان خــسته از انتظارم
در نــگاه پر از آرامش تــو
همــچون کودکی
آرام می گیــرند
نمیدانم
آتش از سیگار شروع شد
یا از دلتنگیای که سالها
در انبارِ سینهٔ زخمی ام
قاچاقی زندگی میکرد.
اگر مرگ به سراغم آمد...
و همدیگر را ندیده بودیم،
فراموش نکن که من...
خیلی دیدنت را آرزو میکردم!
حکم تقدیر چنین بود که در دفتر عشق
سهم ما را زِ جهان ، حسرت دیدار کُند... 💔
شبـــــ شایـــد تمــام شـــود،
امــا دلتنــگی هــای هــر شبـــ تـــو، نـــه...