متن مرگ
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مرگ
صبح ها با موهای ژولیده از خواب بر می خواستند و
غروب ها با کوزه ای شکسته از چشمه باز می گشتند،
خواهرانم،
عطر گیلاس های نرسیده را تداعی می کردند،
بوی انتظار!
انتظاری که همچون پیچک از پنجره آویزان بود.
انتظاری که شبیه غبار مرگ بر برگ ها نشسته...
خواهر بزرگم می گفت:
- بگذار مرگ بیاید! گریه کنان بیاید!
چگونه نگریم؟! وقتی من می میرم و کسی نخواهد گفت دریغا!
من می میرم و مرگ من،
به اندازه ی افتادن سیبی کال،
تأثیری بر جاذبه ی زمین ندارد!
من می میرم و مرگ من،
به اندازه ی انعکاس...
زندگی یا مرگ
مرگ یا زندگی
فرقی ندارد کدام سو
بندبازِ خسته
فقط
آغوشِ باز می خواهد
«آرمان پرناک»
به قلقلک های عزرائیل در کودکستان
به دوپایی که در یک کفش
قد می کشند
یا به آینه ای که با چاقو
بر صورتش خواهد کشید
ادامه ی لبخندِ جوکر را؟
به کدام دیروز؟
به کدام امروز؟
به کدام فردا؟
به کدام بخندم؟!!!
«آرمان پرناک»
به ما که لطفی نداشت این زندگی
یادمان می ماند این گلایه ها
اگر بعد از مرگ فراموشی نگیریم
دردها را قطار کرده ام که بی وقفه ناله کنم
و از اعماق جان فریاد بزنم
عجالتاً وقتش که رسید
این کالبد بی جان را به خاک بسپارید
مابقی کار ؛...
تو نه!
گلوله ات راست می گفت !!
آدمی که پای قلبِ خود ایستاده،
سایه اش زود کج خواهد شد....
«آرمان پرناک»
مرگ چیزی را از من نخواهد گرفت...
من تو را بوسیده ام:)
ترس و فرار نشانه ی خیلی خوبی است. علامت این است که هنوز دنبال چیزی می گردی و آن قدرها هم که فکر می کنی دنبال بی چیزی نیستی . فهمیدن هر چیزی تاوانی دارد . همیشه فکر می کردم از زندگی گریزان هستم و دنبال مرگ می گردم اما...
زندگی
یک دروغ است
یک تهمت بزرگ به تقویم
یک فحش رکیک از دهانِ مرگ
یک نام جایگزین برای تنهایی
«آرمان پرناک»
با باوری لرزان/
به لبه ی پشت بام نزدیک می شوی /
که شاید /
که شایدکسی از پشت /
تو را بغل گیرد؟ /
عزیز دلم /
پیش از این /
مرگ به آغوشت کشید /
فقط فراموش کرده ای!
«آرمان پرناک»
باورت می شود ؟!
ما هم روزی قطعه ای ، ردیفی ، شماره ای بنام می زنیم
ما هم روزی می توانیم زمینی بخریم
خانه یِ کوچکی که از کالبدمان پُر می شود
از اجاره و ودیعه های سنگین راحت می شویم
البته نه مجانی و بادآورده
اما باز هم...
می کَنَد
پُر می کُند
می کَنَد
پُر می کُند
در قلبم انگار کسی
قبر می کَنَد و پُر می کُند
کسی دارد مرگ را زندگی می کند
«آرمان پرناک»
با زندگی کنار آمده ام
زندگی با من نه
ما زیرِ سقفِ هیچ
به مرگِ هم
چشم دوخته ایم...
«آرمان پرناک»
اونجایی که صیاد عزیزی میگه ..؟؟؟!!!
کاش می دانستم قبل از مرگم آخرین سیاه پوش کیست ؟
تا قبل مرگم جانم فدایت میکردم 🖤👑
در وقت برگریزان پاییز
مابین درختان محتضر،
مرگ عزیزانم را می بینم!
شعر: دریا هورامی
ترجمه: زانا کوردستانی