متن دلتنگی عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی عاشقانه
تویی شعر و تویـی تنها سـرودم
گره خورده به نامـت تار و پودم
بیا ای عــشـــق ای زیـبا تر از گل
نشستی تا ابد خوش در وجودم
شبی ماندهام بیصدا، بینفس
دلم خسته از رفتنت، بیقفس
نه دستی، نه آغوش، نه شانهای
فقط یاد تو مانده در هر نفس
حالا تو مراد منی و شعر مریدت
حالا نفسی میشود آیا نکشیدت
هر بار گرهخورده نگاهت به نگاهم
یک چشم به حرف آمد و یک چشم شنیدت
دلبستگی ساقه خشکیده و ریشهست
دل بستنِ انگشت من و موی سپیدت
بیعطر تنت سخت پریشانم و ای کاش
میشد کمی از حجره...
مرا بغل کن و با آسمان بیامیزم
مرا که چشم و سر و دست و سینهام خاکاند
اگر تمام زنان عشوه و ادا بشوند
دلم نمیلرزد، چشمهای تو پاکاند
یادم نیست شبی یاد ز چشمت نکنم.
یاد چشم تو و چشمان خودم تر نکنم.
غیر دلتنگیه تو.
نیست هوایی به سرم.
از تو می نویسم
تویی که نمی دانم کجای این جهان هستی
نزدیکی یا دور
آیا اصلا هستی ؟!
یا تنها در خیال من حضور داری ؟!
نمی دانم
اما از تو می نویسم تا برسد به گوش باد
و زمزمه ی قاصدکها و چکاوک ها
چهل کلاغ شود
شاید...
پشت پنجره ی تنهایی
بی قرار و دلتنگ
تا روزی که بیایی
غزل عشق را می نویسم
با هر طلوع و غروب خورشید
گشته ویران قلبِ من چون ارگِ بم از دوریت
مشکل اســت آبادیش با این همه دلتـنگی ام
نوش دارو
قفس را کنج خلوت کرده این دل
به آب و دانه عادت کرده این دل
ندیدم نوش دارویی به جز غم
به خون دل قناعت کرده این دل
صبحم با خیال تو آغاز می شود
خیالی شیرین
خیالی دوست داشتنی
که چون زمزمه ی قمریکان باغ
بر شاخه های گل سرخ
آهسته نجوا می کنی
دلدادگی را در گوش گندمزارها
طالعم را دید طالع بین.
چیزی جز حسرت دیدار تو در آن ندید.
شوق دیدار تو...
تا این زمان خسته و پژمرده ولی زنده نگه ام داشته.
مشتاق دیدنت هستم.
آن زمان که دلم سخت بهانه ات را می گیرد.
این روزها
جای نبودنت تیر می کشد
و بغض کهنه ای گلویم را می فشارد
بیا در این وانفسای زندگی
کمی از دوستت دارم هایت را
برای من کنار بگذار
که من برای شنیدن واژه های احساس
محتاج لب های توام
پدر
نسخه ی پشتیبانی
بی پایان است
از حافظه پنهانی
پاک نمی شود ...
هر شب
در سردی نگاه لحظه ها
و دلمردگی ثانیه ها
دلم
به چله می نشیند
نبودنت را
دلم هر لحظه تو را می خواهد،
آری تو را،
گاهی با خود می گویم دروغ است و نمی شود،
باز هم آوای درونم خبر آمدنت می دهد و با تو بودنم،
دلخوش به اینکه ی روزی در کنارم باشی ، قصه ی عشق بخوانیم در کنار هم،وبا هم بودن،...
نفس من که بماند نفس خودکار گرفت
یا بیا یا که بمان این دل بیمار گرفت
تویی شعر و تویـی تنها سـرودم
گره خورده به نامـت تار و پودم
بیا ای عــشـــق ای زیـبا تر از گل
نشستی تا ابد خوش در وجودم
تو،
آخرین لبخندِ
در آن لحظهی جدایی بودی،
که پُر اندوه و آکنده از غم، بر لب نشاندی.