شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
فرصت نمیکند به عزا بنشیند،
وجب به وجبش ماتم است ـ
جنگل!
چشم به راه درختیست،
که بوسه میچیند ـ
مهربانی زن!
آنکه نچشیده باشد،
نمیداند چقدر تلخ است ـ
درد یتیم بودن!
قهقههی خندهی زنی،
میریزد به رودِ زندگی ـ
آبشار دلم را!
به آرامی میخرامد،
سر را در آغوش هم نهادهاند ـ
دو سپیدار!
عدم طلوع ماهِ چهارده،
غباری بر دلم نشاند ـ
شبِ یلدا!
با عمر کوتاهش،
عطر خوش مستی را منتشر کرد-
گل نرگس!
با قلقلک باران پاییزی،
دانههایش بیرون زد-
انار!
غیر از خانهی خود،
به هیچ خانهای پا نمیگذارند-
پرستوها!
آمدهاند به ییلاق،
با قهقهه و خنده-
پرستوها!
بدون هم بند نمیشوند،
دو مفصل نه!
چشمانت.
حالا تو هی بگو پرنده
وقتی که ارتفاعِ خفقان
از حجمِ هر پروازی بیرون زده
و آسمان را
مثل یک پتو
روی جنازهی آفتاب
کشیده اند
پاییز تو را از شبنم رویاند.
ولی تو،
پاییز را گردنآویزی ساختی و
به گردن زندگی آویختی...
آستین زندگیام را گرفتهام و
برای خویش میرقصم؛
گویی که
تمام دنیا با من به رقص درآمده است!
-----------
* تیلم: ئەو پارچە قوماشەیە کە زیاد دەبێ لە دروومان و فڕێ دەدرێت
* «تیلم» در کردی به پارچه اضافی که از دوخت لباس میآید گفته میشود؛ اینجا استعاره از بخشهای...
هر روز برای ماندن
لباس عوض می کنم
مرگ اما
همیشه یک پیراهن
بیشتر از من
پاره می کند ...