متن حسرت
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسرت
نیستی و همان به که تو را ندارمت...
امین غلامی (شاعر کوچک)
بی تو...
تنهاتر از آن فصل برگریزانم.
زیاد که گُل باشی اسیر عَلَفِ هَرز میشی...
انگار که بخت با دلم یار نبود
چشمتپشتِ پنجره بیدار نبود
گفتم صدبار با رقیبم مَنِشین
گوشِ تو به حرفِ من بدهکار نبود.
جادهها ادامه دارند،
مثل دل من،
که به دنبال تو میگردد،
اما تو نیستی...💔💔
سیه شد ز هجرت رخ روزهام
کسی بر تو کاش آورد سوزهام
عجب در نگاهت خمی داشتی
تو رفتی و من مست دیروزهام
اگر تپشهای باران
صدای نفس های تو
نیست
پس چرا دلم می لرزد..
#رویا_سامانی
در را می گشایم
به کوچه نگاه می کنم
و
دوباره می بندم..
تلخ کرده زندگی را،
این نبودن های تو.
تلخ کرده زندگی را،
این نبودن های تو.
امان از دلتنگی های نیمه شب،
به گمانم قصد جانم کرده اند.
روزها ساعت ها لحظه ها گشته اند دل سنگ
چرا نمی فهمند شده ام دلتنگ دلتنگ
برگرد بگذار فخر بفروشم به تمامشان
بشکنم هرچه هست دلتنگ و دل سنگ
عجب بی صدا جان مان را گرفت.
حسرت های بر دل نشسته.
به تار موهایت قسم...
که هر بار روی پیشانیات میلغزند،
تمام جهان در من فرو میریزد.
جهان
پس از تو
ادامه یافت
اما با لحن دیگری
لحنِ خستهٔ کلاغی بر سیمهای برق
یا
نفسِ آخرِ فانوسی در باد.
و من،
میان این روزهای بیپناه،
در تبعیدِ بیتو،
آوارهام.
سهم من از تو و دنیات.
فقط حسرت دیدارت بود.
قهریم
اما سایه هایمان بر دیوار
یکدیگر را در آغوش کشیده اند…
تو، باشی و امواجِ نگاهت؛ ایکاش!
من، باشم و حسّم، به پناهت؛ ایکاش!
وقتی که به پایان برسد یلدامان،
دل باشد و خورشیدِ پگاهت؛ ایکاش!
قسمت نشد قسمت شود قسمت ما آغوش او
مستی می به کنار، چشم سیاهت به کنار.
مستی می بپرد، چشم سیاهت چه کنم.؟
گذر نمیکند چرا..؟
خیال تو ز حال من