متن عشق سوزان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق سوزان
در من شکوفا کرده ای بی تاب بودن را
نیلوفری در مسلخِ مرداب بودن را
کابوسِ بی تو بودنم بر جانم افتاده ست
از من بگیر این تلخیِ در خواب بودن را
سرگیجه هایی که از عشقت یادگاری ماند
آموخت بر دنیای من گرداب بودن را
بوسیدمت دیوانه وار امّا...
چشمهای مست او،
کل جهانم را به یغما برده اند.
خبرت هست..،
که معشوق منِ عاشق دیوانه دلی.
گر چه رفتی از برم در خون من جاری شدی
چون نفس ،همسایهٔ دیوارِ تنگِ سینه ام
عشقم یادِ تو مثل شعلهای سوزان در دل شب،
که حتی مرگ هم نمیتونه خاموشش کنه.
"عشقم تو در آغوشی دیگری هستی،ولی عشق تو همچنان در دل من میسوزد، مانند شعلهای که هیچگاه خاموش نمیشود."
"از عشق توآشوب دل به پا شد، که در هر ضربان قلبم، دنیایی از التهاب و شوق را به یادگار گذاشتی" 💔
عشق جانم
تشنه ام
به عطر نگاهت
که در هوای
این فاصله
خشکیدم💔
تب کردن من بوسه ی تو، هر دو بهانه است.
تا خام شویم دل به دل هم بسپاریم.
به تار موهایت قسم...
که هر بار روی پیشانیات میلغزند،
تمام جهان در من فرو میریزد.
دستت روی تنم کشیده میشود و هر لمس، رگهایم را برق میاندازد.
چشمهایت نمیگذارند نگاه را بردارم، و نفسهایمان گره خوردهاند، زمان انگار ایستاده است.
لبهایمان نزدیک میشوند، اما هیچکس هنوز جرئت نمیکند تمام فاصله را پر کند.
هر حرکتت، هر لرزش دستت، بدنم را به آتش میکشد؛ تپش قلبم...
لبهای تو بهترین جایگاه است،
برای بوسه هایی از جنس دلتنگی.
میبرد قلب مرا،
چشمان تو با یک نگاه.
ز جهانم این بس،
که دو چشمان تو شوق نفس در تن ماست.
دلم طلب دارد،
ز تو دو چشمانت.
وقتی که نگاهت به دلم داد درود
در کاغذیِ سینه، تو را عشق سرود
امواجِ عطش تا تپشِ مهر رسید
احساسِ تبی بر دلِ من روی نمود
دلباختهی چشمِ تو شد، شورشِ قلبم؛
چشمک بزن و مهر بدم، بر تپشِ دل!
مستی می به کنار، چشم سیاهت به کنار.
مستی می بپرد، چشم سیاهت چه کنم.؟
مشتاق دیدار توام.
آن دم که میگیرد ز تن چشمان تو جان را.
پیامِ «عاشقت هستم؛ عزیزم»
برایم حالتی، شورشنوا بود
دل میتپید و شعله به جانم زبانه داشت
آتش به استخوانم و عشقش بهانه داشت
چون باد، رد پای جنونش به دشتها
بر خاک خفته، قصهی خونین ترانه داشت
هر موج در خروش و دل من به بند آب
دریا به سینه، راز هزاران خزانه داشت
چون برق، چشم او...