متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
"تورا میخواهم"
لحظه وثانیه های خسته، رانمی خواهم
تاریکی شبُ، درهای بسته رانمی خواهم
غروب این پنجشنبه ها،میگیردآخرجانم را
دلتنگی روزهای بهم پیوسته رانمیخواهم
هوای دلم بارانیست ومیل به گریه دارم گریه پنهانی وبارانِ ناخواسته رانمیخواهم
درکلبه احزان،می لرزد تنم ازسرمای هجران
سرمای خزان و درهای نبسـته رانمیخواهم
من دنیای...
و آغاز نمودم روزی دوباره را بی تو
درد کشیدم ،زجر کشیدم اما تو رو ندیدم ،و به ناچار راهی کوچه ی خاطرات شدم با همان آهنگی که دوست داشتی با خاطره هامان گام برداشتم
از پشت پنجره چشمانم تو را در دور دستها نگریستم ،برایت دست تکان دادم ،اشک...
هرچه
آه
کشیدم
جمع شد
بیرون نیامد.
"عشق ماندگار"
عاشقم،در سرم آرزوی وصال یار دارم
ازمعشوق به یادگار،عشق ماندگاردارم
ازآن لعل لب شیرین،اندکی چشیدیم
معـتادم بر آن حـال،آرزوی تکـرار دارم
دیوارکشـیده اند میان من ومعـشوق
برای این دیوارسنگی،درددل بسیاردارم
گرنیست دربرم،اماخیالش بامن است
ازهمین خیالهاهم،خاطره بیشماردارم
کاش میماندبهار،فصل خزان نمیرسید
برای جوانه های یخ زده،باران بهاردارم
درفراقش...
میان همهٔ چهرهها
نگاهت هنوز
مثل چراغی در شبِ دلم روشن است...
دلم میخواهد دوباره
قدمهایم را تا همان جا ببرم
که تو ایستاده بودی،
و زمان
یک بار دیگر
ما را بیهوا
روبهروی هم بگذارد...
آن سحرکه تو رفتی،شدغروب زندگیم
شبیخونی سخت به تمام دلبستگیم
تاابدبرعهدخودمیمانمُ نِمیری از یادم
بی تو شبیه برگ پاییز،قسمتِ بادم
تنهایُ باران اشک، بی تو ندارد پایان
خشکیده برگ درختانِ باغِ بی باغبان
سفربه سلامت، ای لیلیِ منِ مجنون
ای داغ تاابدتازه،ازدوریت دلم پرخون
رفته ای از دیده اما هرگز...
و من
روزی
خواهم رفت از خاطرت
آن روز دیر نیست.
وقتی گرسنه می شوم
سیر می گریم
به یاد خنده هایت .
برای ماندن
نه
با غم بیا
ماندگار می شوی.
مُردم
وقتی افتادم
از چشم تو...
در هوایت
می شمارم
نفس هایم را
که به شماره افتاده است.
تو نباشی
چه کسی
مرا «کیش » می کند .
آنقدر
می خوانمت
که
از یادم نری.
من
به یاد تو و لبخند گل شمعدانی
خانه را
از نفس پاک غزل پر کردم
کاش
با رفتن تو
دل
نمی رفت
دنبال خاطراتت.
بی خیالم
که
چای دم بکشد
شاید امروز
سر برسد
آن عزیزی که برده ام از یادم
سلام عزیز آسمانیم،
سلامی به اندازه تمام غم ها و دلتنگی هایم،
"کاش کمی دیگر می ماندی"
نبودنت به وسعت یک جهان است،
به کدام خاطراتت پناه ببرم که اشکم سرازیرنشود. به تلاوت قرآن هر روزت. به صدای خواندن حدیث کسا نیمه شبت یا به صدای الله اکبر نماز صبحت...
در
چشم تو می میرم
یک شب ،
شب بارانی
در
غربت آغوشت
در
کوچه ی تنهایی
امان از روزی
که
نفست را هم نفست بگیرد
برای باریدن عجله نکن
وقتی رفت !
می فهمی.
تو نباشی، در گلویم بغضها در تزویر است
خندههایِ سردِ من، لبریزِ از تقدیر است
تو نباشی، من زمین را بر فلک میدوزم
جنگلی بارانیام، از اعماقِ جان میسوزم
تو نباشی، نورِ امیدم به ظلمت میرود
در سرم افکارِ شوم و مستِ وحشت میرود
تو نباشی، از همه، حتی از...
تشنهیِ قطرهای، جز تو پناهی ندارم
در دلِ خشکِ کلاه، تپش و راهی ندارم
زمستانِ من، تگرگ است و انجمادِ یخ
در این سرمایِ بیرحم، گناهی ندارم
🍁✨ همیشه یکی میماند
حتی وقتی همه رفتهاند.
نه برای اینکه نمیتواند برود
برای اینکه دلش هنوز
گرمای یک نگاه را
به خاطر دارد
که گفته بود:
طِ تنها دلیل نفش کشیدن های منی