100 متن کوتاه دلشکستگی ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره دلشکستگی
100 متن کوتاه دلشکستگی ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن دلشکستگی برای اینستاگرام و بیو واتساپ
خوبے زیادے ممڪنہ باعث شہ بقیہ رو از دست ندے، اما قطعاً خودت رو از دست میدے...
تو چقدر سنگدلی محبوبم
اشک در دیده و تو نابینا محبوبم
با نگاهم به تو گفتم نروی اما تو
با کلامت، تو بریدی نفسم محبوبم...
گـاهی اونقـدر بـد دلت مـیشکنه
که حتی!
نـای اعتراض هـم نـداری
فقـط
نگاه می کنی و
بیصدا میروی
جز یاد تو ای دوست کسی خاطر ما نیست
تا پاک کند تلخترین خاطره ها را
بگذار بگویم
در نبودت
قلبم چقدر تیر کشیده است ؟!
خوب که فکر میکنم
من تیر باران شده ام .
چتــــــه رفیـــق عاشـــق مــن؟
چرا ســـراغ اونکه رفتـــه رو داری بازم میگیری؟
اون برنمــی گرده پیشت
بســـــه دیگه بهونه گیری
اگه به فکــر اون باشی یه روزی از غصه میمیری
کدام سرمه سیه کرده چشم یار مرا
که چشم یار ، سیه کرده روزگار مرا
خاطرت نیست...
که در خاطر من...
خاطر تو هست هنوز...
کاش این جمله کمی قلب تو را نرم کند...
که بدانی که به جز تو مرا نیست دگر همنفسی...
نکند چشم کسی چشم تو را گرم کند...
که ز چشم منِ دیوانه کمی سرد شوی...
من رودخونه ای رو میشناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به سمت فاضلاب رفت
درست مثل تو :)
مرا دیوانه میدانست...
نمیدانست نگاهش کرده دیوانه دلم را...
آنکس که نگاهش،
پریشان بکند قلب مرا،
مثل تو کیست..؟
نسل ما نسل همان عاشق دل سوخته ایست...
که دلش خواست به معشوق رسد، اما نشد...
با یه چشمک میبری، دین و ایمان مرا....
انتظارت چیست، مرا باز مسلمان دانی...
توبه کردم که دگر دل به کسی نسپارم...
دل به هر کس که سپردم بشکست...
یک شهر شده آشوب و دل ما شده ویران...
از دست دو چشمون سیاهت...
شکست خوردم من،
به جنگ نابرابر میان چشمت و قلبم.
چشمانم تشنه ی عشق بود،
کاش از چشمانت عشق چکه نمیکرد.
تنهام انقدر تنها که صدای سکوت دل را میشنوم.
هر چه میخواهی بکن، اما تو نشکن دل ما.
من از این بی تو بودن های تکراری، بیزارم.
مو پریشانی و من در به در موی پریشان توام.
تو غزل های مرا خواندی و دل کندی و رفتی.
عجبت باد، چقدر سنگ دلی.
حیــــف باشــــد.
اگر قاتل دلخواه من آن چشم سیاه تو نباشد.
خسته از غمهای تکراریم، صبری برسان.
➷➷➷➷➷ از בرב בلتنگے با ماشین בل ب جاבـہ زבم تا شایـבبا او בر مسیر خاطرات بـہ طور تصاב؋ـے بر خورב کنم..
اما این جاבـہ گویے مسیرش یک طر؋ــہ و خیابانش هم بن بست است …
شهریارَم
رفتی و شهرِ دلم بی یار کردی
هر چه گفتم من بمان
اما تو بر راهِ خودت اصرار کردی
بودنت دنیایِ من بود
رفتنت اما؛ چه زود !
دیدی آخَر؛
قلب و روحِ دخترَت تب دار کردی؟!
برایِ پدرم🖤
دگر نیست،
و این آغاز دلتنگیِ من است.
آمدی تا مشکلی کمتر کنی
مشکلی کمتر نشد هیچ،جالب این جاست تو خودت مشکل شدی!
کاش میشد که تو هم.
دلتنگ من باشی یکم.
عشق از چشمان تو شروع شد،
با جان دادن من پایان یافت.
نداشتنت
بدجور
هوای
دلم را
بهم ریخته و
طوفانی کرده.
بعضی نرسیدنها،
دقیقهشمار ندارند…
به خودت که می آیی
می بینی سالها گذشته
و تو هنوز گوشه ای از قلبت
چشم به راهی...
نفس من که بماند نفس خودکار گرفت
یا بیا یا که بمان این دل بیمار گرفت
نه سرِ صلح به جان است و نه تابِ ستیزم
به لبم خنده ولی زهر به کام است هنوزم
تو بیا، یا که بزن تیر و تمامم کن دیگر
این چنین نیمه مردن نه روا نیست عزیزم
زندگی بدون تویعنی عذاب یک دل دیوونه احوال خراب باش وحال قلب من روخوب کن سازناکوک دلم روکوک کن
بغضی نهفته، در سراپای نهانم
انگار کن، تنهاترین والِ جهانم
از بس کسی درکم نکرده، هیچگاهی
دل را میانِ آبِ غمها میجهانم
نیمه ای از قلب من در چشم تو افتاده گیر،
نیمه ی دیگر پی چشم انتظاریِ تو مُرد.
کاش جانم را میگرفتی،
اما دلم را نمیبردی.
درد بی درمان من تسکین نمی یابد
مگر با بودنت
بی خبر از حال مایی،
آخر به کدامین بهانه..؟
آدم مست
چی شد به کارت نمیام
که هی منو پس میزنی
یکی نهایت به خودت
صدتا به هر کس میزنی
یه روز ازت دس میکشم
عکستو برعکس میکشم
تو رو توی خاطره هام
یه آدم مست میکشم
من گدای لب معشوقم و او.
از من دریغش میکند.
بدتر از دلتنگی های نیمه شب.
انتظار دیدنش، کرده ویرانه دلم.
در قلبم مرگ عشقت را نوشتم
اما با هرتپش برایت زنده ام💔
امان از دلتنگی های نیمه شب،
به گمانم قصد جانم کرده اند.
تلخ کرده زندگی را،
این نبودن های تو.
خبرت هست که چشمان دلم غمگین است
دل من چون گل لاله چقدر خونین است
بیتو ای مایهی آرامش جانم، هر شب
جای لبخند به لبهای دلم نفرین است
آمدم ، دَر زدم
هیچ کس نبود،
غیر از دل تنگی.....
من از اون آدمام که
اگه کسیو بخوام
تهش همونو میخوام
نه حوصلهی بازی دارم
نه توان شروع دوباره
من یا میمونم
یا برای همیشه میرم
غمم این است که انگشتانتم هم دگر توان یاری کردن
متن هایم را بر دل دفترا ندارد..
سوزش زخم من دردش ب قلبت میرسد
من تو را دوست خطاب کردم
دشمن جانم شدی
➷➷➷➷➷ کاش میشـב בرבهایماט را هم ماننـב ترقـہ یکجا بر زمین بکوبیم..
و با صـבاے سوختن و انـ؋ـنجارش شاهـב تمام شـבنش باشیم ..
حمل کرבט בل پر בرב בر سال جـבیـב سخت است
او به قلبم خنجر خود را فرو می کرد و من
مضطرب بودم مبادا دست او زخمی شود
شیدا صیادیپور
از شاعران برجسته کشوری که متولد 1377 می باشد و بر خلاف جوان بودنش اشعار پخته و قابل تاملی می سراید