متن غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات غمگین
گفتی به پایت مینشینم
رفتی؛ شدم موجی پریشان
در شورشِ دریای قلبم
غم شد روان؛ طوفان به طوفان
.
دریا به دریا، دل خروشید
شورش شد امواجِ نهانم
جاری به جانم، رودِ درد و
جوشید غمها در روانم
🍂
درختی مانده در بادِ خسته،
برگی افتاده، بیصدا،
پاییز آمد با چمدانِ خاطره،
و من هنوز منتظر صدای توام
در کوچههای نارنجیِ دل...
پایان نـבارב בلتنگے هاے تو،
هر شب با نبوבنت بیش از حـב میشوב.
چشمانش قابل توصیف نبود…
میشد در آن عشق را بو کرد،
خزان را لمس کرد،
مهربانی را چشید،
زیبایی را شنید،
در عمق نگاهش غرق شد
و با هر پلک، جانی تازه گرفت.
حریف غم و تنهایـے و בلتنگیِ تو نیست בل ما،
شـڪستیܩ...
ز هر ڪـس میتوان آسوבہ בل ڪنـב.
بغیر از آنـڪـہ با چشمان مستش برבہ בل را.
گر ڪـہ بیرون بروב جان ز تنم از غم בورے تو،
بایـב چـہ ڪنܩـ...؟
چه قانون بدی، دنیای بیاحساس دارد
دمادم، در سکوتِ لحظههایت، بغض بارد
اگر روزی شکستی، شیشهی همسایهای را
به تاوانش، دمار از روزگارِ «تو»، برآرد
ولی روزی، اگر قلبت شکست از دستِ دنیا،
نمیآید کسی، بر زخمِ دل، مرهم گذارد
فقط، با نشترِ زخمِ زبانهای پُر از خار
درونِ گلشنو،...
درد وجود دارد
بیماری وجود دارد
و مرگ نیز...
گرچه آدمی خودخواهانه،
همه چیز برای خود خواهان است...
و چه غریب و غمناک است
وقتی میفهمی،
آدم به دنیا میآید برای مردن...
دلتنگتم، چنانکه
فقط این غروب از عمرم باقی مانده باشد و
من نتوانم ببینمت.
دوستت دارم، چنانکه
آن اندازه از جانم مانده باشد،
که فقط عشق تو را دریابد.
من بـہ شوق בیـבنش گریان شـבم،
او بـہ اشک شوق من خنـבیـב و رفـت.
هر صبح بارانیِ من،
هر روزِ باران خورده یِ
چشمانِ تو...
یک شعر ِپایــیزی
خواهد فقط ..!
کاش میآمدی
زودتر از دیروز،
آهستهتر از فردا...
باران به شیشه تکیه داده بود،
و رؤیا،
در گوشِ بیداری
از تو میگفت.
کاش میآمدی،
تا نفسی
با تو میماند.
همه عمر من تباه شـב،
בر پس خیال با او بوבن.
دیوار،
تیرهای چراغ برق
سیم خاردار....
پشت دیوار
دیده بر آجرهای سالهای ماندگار،
میروم را
می نشینم گاه
می پرم با ابر
می دوم با باد...
زیر بارانی از خاطره از یاد،
تا باز شود آهنین درب
تو در آیی از گنه کرده و ناکرده زندان...
پشت دیوار هستم
بنویس...
خاطرات توست...
تنها مونس تنهاییِ شبهاے من.
فکرِ تو اَم
تو،
فکرِ همه؛
همهمه
فاصله انداخت
بینِ من و تو.
#آگرین_یوسفی
و کاش
جنازه تمام آرزوهایی است
که در درون من مردند
بے تو هر شب، בلم از غصـہ בنیا پر است.
ز تو از هرکسی پرسیدم جوابم کرد
من این بیگانگی را پاس میدارم
شبهای تار، مثل سه تار شکسته ای
در های و هوی دنیا، بی های و هو شدن