شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
شاعر...
بازتاب آگاهی
در سکوت واژه هاست.
شاعر به جای استدلال ، بذر احساس میکارد.
او جهان را با شهود میفهمد و هر شعر ، تکهایست از حقیقتی که ، عقل از درکش عاجز است🌹
شاعر ، نه پیامبر است ـ نه دیوانه...
او فقط بلد است از دل تاریکی...
_نیازی به شکنجه نیست ..
اعتراف می کنم
همه ی غزل هایم را
از چشمان او دزدیده ام
_من که همیشه
از شکست قافیه در هراس بودم
در زلزله ی عشق تو
آزادترین شعر جهان شده ام
_کبوترهای ذهنم
فقط در حوالی بام تو اوج می گیرند
و پروانه ای
از نردبان شب بالا می رود
تا راز این پرواز را از ستاره ها بپرسد
چه کسی باور می کرد
این حجم از نور
در حروف ساده ی "دوستت دارم "
نهفته باشد..
خشکیده بر لبانم
لبخند مهربانی
کز شوق خنده هایش
عمریست بی قرارم
نگاهت مثل مه صبحگاهیست،
که حتی سنگهای دل را نرم میکند،
و تمام سکوتها پر از نفسهای توست،
لحظهها با تو جان میگیرند.
دلـــم دادم بــه دســتانِ نگاهت
به آن چـشـمانِ زیبــا و سیاهت
جهان غـرقِ تماشـا شد که دارد
گل لبخـند و شـادی روی ماهت
در گوشه ی قلب من،
تویی عشق نهانم.
صبح است هوایِ دل ربودن با من
بال و پــرِ احـساس گشودن با من
لطفی کن و تـو فقط بمان یارِ دلم
از تو دو بغل عشـق سرودن با من
غـم هجر تـو را شبها نوشتم
گهی بـا تو گهـی تنهـا نوشتم
کمال همنشین در من اثر کرد
سرود عشـق دریـا را نوشتم
نمی توان
حتی از رویای بودن با تو گذشت
تویی که
قلبم به اشتیاق آمدنت می تپد
عاشقانه هایم را بخوان
بگذار
در آرزوی داشتنت
شکوفا شوند
وچشم به راه پرستوهایی باشند
که خبر آمدنت را برایم می آوردند
خوشبختم از اینکه تو شدی یارِ دلِ من
آن هــمدل و همـــراه و هــوادارِ دلِ من
صبح است و پر از خنده ی گلهای بهارم
ای کاش بــیایـی تــــو بـه دیدارِ دلِ من
گره خـــورده نگاهـــت با نــگاهم
تــویـی تنـــها امیــد و تکیه گاهم
دمید از مشرق جـــان نور عشقت
چه سرمستم به هر شام و پگاهم
لبهایت بوسهگاه من است،
و هر لمسِ تو،
شعرِ تازهایست که روی پوستِ تنم نقش میبندد.
عشق، یعنی تو در آغوشم،
بیهیچ فاصلهای...
هوای تو بوی سیب دارد،
میوزد با نسیمِ خاطرهها،
و من در همین جمعههای بیقرار،
تا همیشه در انتظار تو میمانم.
به دکمههای پیراهنت قسم...
که هرچه در آن تن است،
حق من است...
در شهر دلم تو همچو سلطانی و بس
گلبوته ی عشــق را تــو بارانی و بس
با من تـــو بـمان ای هــمه آرامشِ دل
احوال مـــرا فقط تو می دانی و بس
تو گرمترین تحلیل تابستانی
رطوبت دستهایت
داغی باران رااز چله ی تیر
به مزارع برنج رسانده است
و این منم
که در آینه ی مرداد
چشم به پاییز می دوزم...
#رویاسامانی_
همین دیدن آفتاب کافیست
و بوی خیسِ بالِ گنجشکان،
وقتی پرواز در دلشان اتفاق میافتد.
میان کتابهایی که هنوز
تو را
نگفتهاند.
تمام دردهای زمین
با نام تو
لمس میشوند.
همینجا،
یک نقطه؛
سرخط.
.
بوی سیب میدهد هوایت
و باد، مسافری
که در این جمعههای نفسگیر
از تمام پنجرههای خاطرات
یادت را
با عطرِ سبزِ بوسه میآورد.