متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
آنقدر از من رد شده اند
که پل های دنیا
حسادت می کنند
به نخجیرگاهِ گیسویت، منم با صد کمان در دست
تو چشمک میزنی امّا، ندارم یک نشان در دست
ز مژگانِ تو هر لحظه، هزاران تیر میبارد
منِ افتاده را بنگر، نه دل مانده، نه جان در دست
نگاهت میکشد ما را به صحرای هوس، امّا
تو داری خنده بر لب،...
من در آن دشت
تو در این شهر
من در آن دور
تو در این نزدیکی
از همان دور من به تو نزدیکم
ولی تو دوری دور از همین نزدیکی
یک شب دورهایت می دزدم شبانه
می سپارم یکجا به رودخانه
تا که دورها شوند
از من
از تو
من...
نشسته بودم وسطِ زندگیام،
کمی خسته،
کمی آرام،
کمی صبور،
خو گرفته بودم به آنچه بود و نبود،
برمیآمدم از پسِ دُرشتیِ روزگار،،
که تو آمدی!
تو از کدام راه، مسیرت به من افتاد؟
مانندِ نورِ خورشیدِ دمِ صبح، صاف افتادی وسطِ همین زندگی..
تو که آمدی، هوا روشن شد،...
همیشه دلتنگ میمانم...
برای کسی که؛
نتوانستم او را نخواهم،
و نشد که او را داشته باشم و جان دهم در آغوشَش..
و فقط؛
میتوانم از عمقِ جانم برای او دلتنگ شوم،
و بسوزم در حسرتِ دیدارَش، بوییدنَش و بوسیدنَش..
بوسیدنَش..
بوسیدنَش..♡
دلنوشته های مهدی
دلم میخواهد فریاد بزنم که چقدر دلتنگشم؛
آنقدر دلتنگ که نفسهام گیر میکند
وقتی اسمش از ذهنم میگذرد.
دلم میخواهد بگویم دوستش دارم،
بیپروا،
بیپنهانکاری،
آنطور که شعلهی دل آدم را میسوزاند و آرام نمیگذارد.
اسمش که میآید،
قلبم میکوبد،
رم میکند،
اشکم بیاجازه میریزد.
این دردِ...
واژه به واژه زندگیاَت کردم،
همه جا از تو نوشتم،
اما نخواندی!
کوچه به کوچه پیاَت گشتم،
با هر کسی از تو گفتم،
اما نشَنیدی!
جان سوزِ تو شدهام و از این غم آب شدهام..
من برای داشتنِ تو رسوای عالم شدهام،
اما ندیدی...♡
شانه ام، برای سیل اشک هایت کافی بود؛
اما
استوار تر از کوه برای تکیه زدنت خواهم شد…
تمام نبوבنهایت را جمع ڪرבه ام.
یـڪ جای امن בر تاقچه ی בلم پنهان ڪرבه ام،
تا وقتی پیـבایت شـב و آمـבی،
ڪیسه בل را بشـڪافم و تمام نبوבن هایت را بشمارم.
شاخه ِگل هیچ شد از دوری ات
برگرد، رگبرگ هایم از عطر تو خالی شده.
ساقه گل دارد مرا پس می زند،
آن هم دیگر من بی تو را گردن نمیگیرد
عمر من،
ربان دوری تو طناب دارم شده
برگرد تا بهار در گلویم نمرده ..
روحِ مُرده ام را جان تویی
نیستی،
با ثانیه ها میمیرَم.
محبوبِ من!
اگر روزی من نبودم؛
تو با دیدنِ شکوفههای بَهاری،
مَرا بهیاد بیاوَر...
با پرِ پروانهی بلومُورفو،
لحظهی غروبِ خورشید،
با دیدنِ ماهِ آسمان،
مَرا بهیاد بیاوَر...
اگر روزی دلتنگِ من شدی؛
با نُتهای موسیقیِ کلاسیک،
شنیدنِ صدای پیانو،
با رنگِ آبی،
مَرا بهیاد بیاوَر..
اگر زبانَم لال، روزی...
امید به لبخندِ خورشید
که بیآیی
روزها گذشت
آسمان همچنان بارانیست.
|خیالِ بوسه|
مُدام با خودم فکر میکنم؛
اگر چند سالِ قبل دیده بودمَش، چه؟
اگر فقط چندسال زودتر،
به طور اتفاقی با او آشِنا میشدم،چه؟
آیا میشد که همه چیز تغییر کند؟
میشد که به جای یک نفر دیگر،
دل بِبندَد به من؟
چَشم بدوزَد به چَشمانم و آتش درونم...
تاحالا برایت پیش آمده، زندگی کنی ولی زنده نباشی؟
راه بروی بدون آنکه نفس بکشی؟
این منم، بدونِ تو!
یک تنِ سرد و بی روح..
نمیخواهی فکری به حالم بکنی؟
جدا شد از شاخه
به زمین افتادُ ترک خورد
خون گریست
پُر از غم بود لبخندِ انار
چه کسی گفت به به؟!
تنهایی ام بویِ تورا میدهد
نیستیُ من در رویا
قهوه یِ تلخ را
با بوسه یِ شیرینَت مینوشَم.
«جهان بدونِ تو»
رفتی،
و جهان تمام نشد.
نور،هنوز از لای پرده میتابد،
چای هنوز بخار دارد،
و من هنوز بلدَم لبخند بزنم.
اما همهچیز اندکی ساکتتر شده،
مثل موسیقیای که صدایش را کم کرده باشند.
جهان بدونِ تو سرد نیست،
فقط بیصداست.
و من در این بیصدایی،
خودم را...
مبادا که بگذرد روزگارِ وصل
و من چو خاک شوم، و تو با اشکِ حسرت آیی
نگاه سنگینت
دفن کرد
مرا در جزیره ی چشمانت
چشمܩ شـבه لبریز از آن خاطرههایت،
قلبܩ شـבه בلتنگ همان خاطرهایت،
هر لحظه בلܩ میتپـב از شوقِ وصالت،
اما چه ڪنܩ؟نیست مرا همـבمی جز خاطره هایت.
בنیای مرا خراب ڪرב...
همانی ڪه בنیای تو را زیبا نشان میـבهـב.
(چشمــانت)