متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
دلنوشته های مهدی
دلم میخواهد فریاد بزنم که چقدر دلتنگشم؛
آنقدر دلتنگ که نفسهام گیر میکند
وقتی اسمش از ذهنم میگذرد.
دلم میخواهد بگویم دوستش دارم،
بیپروا،
بیپنهانکاری،
آنطور که شعلهی دل آدم را میسوزاند و آرام نمیگذارد.
اسمش که میآید،
قلبم میکوبد،
رم میکند،
اشکم بیاجازه میریزد.
این دردِ...
واژه به واژه زندگیاَت کردم،
همه جا از تو نوشتم،
اما نخواندی!
کوچه به کوچه پیاَت گشتم،
با هر کسی از تو گفتم،
اما نشَنیدی!
جان سوزِ تو شدهام و از این غم آب شدهام..
من برای داشتنِ تو رسوای عالم شدهام،
اما ندیدی...♡
شانه ام، برای سیل اشک هایت کافی بود؛
اما
استوار تر از کوه برای تکیه زدنت خواهم شد…
تمام نبوבنهایت را جمع ڪرבه ام.
یـڪ جای امن בر تاقچه ی בلم پنهان ڪرבه ام،
تا وقتی پیـבایت شـב و آمـבی،
ڪیسه בل را بشـڪافم و تمام نبوבن هایت را بشمارم.
شاخه ِگل هیچ شد از دوری ات
برگرد، رگبرگ هایم از عطر تو خالی شده.
ساقه گل دارد مرا پس می زند،
آن هم دیگر من بی تو را گردن نمیگیرد
عمر من،
ربان دوری تو طناب دارم شده
برگرد تا بهار در گلویم نمرده ..
روحِ مُرده ام را جان تویی
نیستی،
با ثانیه ها میمیرَم.
محبوبِ من!
اگر روزی من نبودم؛
تو با دیدنِ شکوفههای بَهاری،
مَرا بهیاد بیاوَر...
با پرِ پروانهی بلومُورفو،
لحظهی غروبِ خورشید،
با دیدنِ ماهِ آسمان،
مَرا بهیاد بیاوَر...
اگر روزی دلتنگِ من شدی؛
با نُتهای موسیقیِ کلاسیک،
شنیدنِ صدای پیانو،
با رنگِ آبی،
مَرا بهیاد بیاوَر..
اگر زبانَم لال، روزی...
امید به لبخندِ خورشید
که بیآیی
روزها گذشت
آسمان همچنان بارانیست.
|خیالِ بوسه|
مُدام با خودم فکر میکنم؛
اگر چند سالِ قبل دیده بودمَش، چه؟
اگر فقط چندسال زودتر،
به طور اتفاقی با او آشِنا میشدم،چه؟
آیا میشد که همه چیز تغییر کند؟
میشد که به جای یک نفر دیگر،
دل بِبندَد به من؟
چَشم بدوزَد به چَشمانم و آتش درونم...
تاحالا برایت پیش آمده، زندگی کنی ولی زنده نباشی؟
راه بروی بدون آنکه نفس بکشی؟
این منم، بدونِ تو!
یک تنِ سرد و بی روح..
نمیخواهی فکری به حالم بکنی؟
جدا شد از شاخه
به زمین افتادُ ترک خورد
خون گریست
پُر از غم بود لبخندِ انار
چه کسی گفت به به؟!
تنهایی ام بویِ تورا میدهد
نیستیُ من در رویا
قهوه یِ تلخ را
با بوسه یِ شیرینَت مینوشَم.
«جهان بدونِ تو»
رفتی،
و جهان تمام نشد.
نور،هنوز از لای پرده میتابد،
چای هنوز بخار دارد،
و من هنوز بلدَم لبخند بزنم.
اما همهچیز اندکی ساکتتر شده،
مثل موسیقیای که صدایش را کم کرده باشند.
جهان بدونِ تو سرد نیست،
فقط بیصداست.
و من در این بیصدایی،
خودم را...
مبادا که بگذرد روزگارِ وصل
و من چو خاک شوم، و تو با اشکِ حسرت آیی
نگاه سنگینت
دفن کرد
مرا در جزیره ی چشمانت
چشمܩ شـבه لبریز از آن خاطرههایت،
قلبܩ شـבه בلتنگ همان خاطرهایت،
هر لحظه בلܩ میتپـב از شوقِ وصالت،
اما چه ڪنܩ؟نیست مرا همـבمی جز خاطره هایت.
בنیای مرا خراب ڪرב...
همانی ڪه בنیای تو را زیبا نشان میـבهـב.
(چشمــانت)
این روزها دلم مثل شهری ویران است.
هیچکس از کوچههایش رد نمیشود
جز یاد تو.
گاهی فکر میکنم اگر تو نبودی،
چیزی از من میماند؟
یا همین اندک شعلهای که هنوز در دلم میسوزد
از نگاه تو آمده؟
نمیدانم.
فقط میدانم تمامِ تاریکیها وقتی به تو فکر میکنم
کمرنگ میشوند....
عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت میشود
عکس من با آخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت میشود
میگذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم میشود دنیای تو...
از تمام آنچه باهم داشتیم
یاد من میماند و فردای تو...
قطعهای از تو، در کنارم نبود، اما،
دل، با هر نفس، تو را در خود، زنده نگه میدارد…
دل دیوانه پسندم را لاله به لای برگهای پاییز بگذار و بگذر؛
من حتی قطعهای از تو را کنار خود ندارم
لمس خیالت لذتی کوچک و کوتاه ست
میدانی؟!
تو مرا از دلم به دار آویختی!
و من روزهایم را شبیه موهایم می بینم
دریا هم حریفِ این داغ نشد...
انگار تقدیر، قویتر از تمامِ موجهاست.
بعد از این همه سال، دیدمت؛ از همان دورِ دور.
قلبم از تپش ایستاد و دریا در چشمانم طوفانی شد.
داغِ دلم تازه شد...
بگو آوارگیِ این عشق را چه کسی میفهمد جز ما؟ 🌊💔
غروب جمعه منم بی تو...