متن باران
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات باران
وقتی
قطره قطره
قدم بر می داشتی
نمی دانستم
در چشم هایم داری ابرِ پُرخالی می کاری
امروز
به هر چه می نگرم
باران می بینم!
«آرمان پرناک»
زمانی که باران می بارد، تو در خیالم می آیی!
و تمامی قطرات باران، به موهایم می بارند،
و دست تو و باران در آنها می آمیزند!
باران به جای تو به یاری احساس پاکم می آید و
گام هایش را کوتاه می کند،
و باران دیوانه وار می رقصد،...
باران
باران
زیر گلوله باران
بی چترِ جان
پا به پای خیابان
در هوایت قدم زدن
قدم زدن در هوایت،
این چه جنگی است که باخود دارم ؟
«آرمان پرناک»
وقت رفتن
آسمان میبارید
لبهایت را
بوسیدم و تو
اشکِ دلتنگی ام
را زیر باران ندیدی.
آگرین یوسفی
اینجا
زیر باران بی امان
مردی مبهوت از نبودنت
آواره و سرگردان
تمام پیاده روهای شهر را گیج می زند ..!! 🖤💔
دلگیرم
مثل پنجره ای غمگین
که دست به چانه،
چشم به راهِ باران است ..
عبیر باوی کتاب وُجوم
پای پاییز مانده ام یک عمر /
و عینک های دودی /
آفتاب را فراری داده اند /
باران ! /
چتر مرا /
محکم نگهدار /
می خواهم /
دورِ هر برگِ زرد برقصم ... /
«آرمان پرناک»
تلاشِ تو /
در افتادن از چشمم /
مثل این عصای بی اعصابِ پیرمردِ پیاده رو /
ستودنی است /
باشد بیافت /
بیافت باشد /
اگر به شیشه ی ماشین برنخورد، /
هنوز هم اشکم /
از قطره ی باران غم انگیزتر است .../
«آرمان پرناک»
من ،
دوست دارم ،
باران را ،
وقتی خیابان ،
به تو ختم می شود ،
در پیچ دستانی که،
تفاهم آن را پیچیده است
حجت اله حبیبی
باران که می بارد
تنهایی
کنار پنجره می ایستد
و می نگرد مغموم
قلب هایی را
که در کوچه
قدم می زنند.
سجاد حقیقی
در سایه ی خاک، خفته در خلوتِ مطلق
زیباییِ خفته، تماشاییِ بی حد و حصر
در آغوشِ خاک، سیراب از بوسه ی باران
بهانه ای نهانی، برای شکفتنِ بی بدیل
زیباییِ خفته، چون گلی نو رسته در سکوت شب
بی خبر از هرج و مرجِ دنیا، در خوابی آرام و...
شاید باران،
تنها صدای تو را برای من آورد،
یا شاید باد،
عطر تو را از لابه لای گل های پژمرده بیاورد.
چه غم انگیز است این شب ها،
وقتی ماه، پشت ابرها پنهان می شود،
و من به یاد تو،
از دل این تاریکی ها عبور می کنم.
دلم...
کلارا!
موسوم باران،
آغوشت را بگشای و
به آرامی، نام باران را زمزمه کن!
شاید دلت نرم شد و
باورت شد که کسی هست
که به امید تو، زنده است.
شعر: جمال غمبار
برگردان: زانا کوردستانی
منم و دست تو و چتر و همان نم نم باران...
و همان بوسه ی خیس ز لبت کنج خیابان...
امین غلامی (شاعر کوچک)
همراه رقصیدن با موسیقی تانگو
زن، شباهنگام، سهمش تابش ماه ست و
در روز، خیس شدن به زیر باران.
زنی که انگشتانش می آیند و می روند و
رنگین کمان می بافد
تا بە یقە ی زندگی بیاویزد...
شعر: سبزه برزنجی
برگردان: زانا کوردستانی