100 متن کوتاه شعر ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره شعر
100 متن کوتاه شعر ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن شعر برای اینستاگرام و بیو واتساپ
آنچه از سرگذشت شد سرگذشت/ حیف که بی دقت گذشت اما گذشت/ تا که خواستیم یک دو روزی فکر کنیم/ بر در خانه نوشتند درگذشت
در رفاقت رسم ما جان دادن است
هر قدم را صد قدم پس دادن است
هرکه بر ما تب کند جان میدهیم
ناز او را هر چه باشد میخریم
نشسته ام به در نگاه می کنم
دریچه آه می کشد
تو از کدام راه می رسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی
و دیر شد ...
✍️ justfor5436
دردی را دیدم که از پشت، پَرید روی شانه ام،
آنقدر سنگین بود که رسید روی زمین چانه ام
مکن باور که درد ، درد است از هر طرف
درد غریبه مهربان تر،درد آشنا آتشی در خانه ام
این سکوتِ عاریه، فریادهایِ بسیارطلب دارد
سازِ بی صدایِ این شاعر ، از دور شنیدن دارد
این کلمات که می بینی ،ردیفِ هم می آیند
مچاله شعر اند، دردها آخر هر قافیه دارند
هر رهگذری محرم اسرار نگردد
صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد
هرجاکه رسیدی رفاقت مکن ای دوست
هر بی سروپا ، یار وفادار نگردد
شب بود و شمع بود و من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت
چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت،،
ارس آرامی
یا بفرما به سرایم یا بفرما به سر آیم
غرضم وصل تو باشد چه تو آیی چه من آیم
گر بیایی دهمت جان ور نیایی کشتمت غم
من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی
🌹عاقبت گر عمری باشد ماندگار 🌹
🌹میگذارم این سخن را یادگار 🌹
🌹مینویسم روی کوه بیستون 🌹
🌹زنده باد یاران خوب روزگار 🌹
گفتم که چرا رفتی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان گفت که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که نگو، مصلحت حق چنین بود
زندگی تنها غم است
عمر شادی ها کم است
زندگی یا ماتم است
یا که از دست دادن است
✍️ justfor5436
پیچکی سبزم و نَروئید کنارم هیچ دیوار
هر چه شنیده ای از بخت، حال بشنو از اقبال
پیچیده ام به دور خود، چون هزاران گره بر هیچ
آغوشم باز است، دیوار نباشد، خوشا دیوارِ خیال....
✍️ justfor5436
این شهر خاک خورده، باران کم دارد
شلوغ است اما،همهمه ای از عشق کم دارد
بگویید به مردم،وا کنند پنجره دل
این اتاق تاریک، معجزه ای از نور کم دارد
مثل آن شیشه که در همهمه ی باد شکست
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد و شکست! :)
شب های دراز بی عبادت چه کنم؟
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟
گویند کریم است و گنه می بخشد
گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم!؟
ارس آرامی
گفتند که از لبان او غافل شو
ماه رمضان است کمی عاقل شو
می بوسم و از کسی ندارم ترسی
ای روزه اگر معترضی ، باطل شو!
من به اندازه ی غم های دلم پیر شدم
از تظاهر به جوان بودن خود سیر شدم
عقل می خواست که بعد از تو جوان باشم و شاد
من ولی با غمِ عشق تو زمین گیر شدم
آن کس که بدم گفت بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
در بندِ زمان، اسیر و بی تاب شدم/
در خوابِ خود از قفس به پرواز شدم/
آزادی اگر چه دور، رؤیا شد و رفت/
در حسرتِ بال های خود خواب شدم/
...
....فیروزه سمیعی
زندگی غمکده ای بیش نبود
بهر ما جز غم و تشویش نبود
به کدام خاطره اش خوش باشم
که کدام خاطره اش نیش نبود؟!
ارس آرامی
پشت هم شعر نوشتم که بخوانی،خواندی؟
بغض کردم که ببینی و بمانی،ماندی؟
به خدا شعرترین شعرِ منی، می فهمی؟
هوس انگیزترین حسِ منی، می فهمی؟
من خانه ام را پر از رنگ می کنم
پُر از عطرِ زندگی
گل می خرم
نان گرم می کنم
شعر می نویسم
و باور می کنم کلام فروغ را :
زندگی، یعنی همین بهانه های کوچک خوشبختی...
خیال دیدنِ تو امشب به دل نشست
ولی دریچهی چشمم به خواب بسته شد...
صدای پای تو میآمد از نسیم،
که در سکوتِ شبم، هزار قصه شد.
ماه را دیدم و گفتم که قشنگ است اما
رخ زیبای تو را ماه ندارد جانا
(محمد فرمان رضائی)
تو خودخواهی و من
خواهان چشمان تو تنهایم
مرا رنجی از این سخت تر
که می دانی چه تنهایم؟؟؟؟
حمید پناهی زاده
هر کجا تو با منی
من خوشدلم
گر بود در قعر چاهی منزلم
با تو دوزخ، جنت است ای جانفزا
با تو زندان، گلشن است است دلربا
به من گفت: عشق تورا, روی موهایم می بیند
آیینه ی دیوار اتاقم...
فکرم از چشمانت آزاد نمی شود
لبهایت را وثیقه بیار...
ما چاره ی عالمیم و بی چاره ی توو...
حضرت مولانا
صد سال ره مسجد و میخانه بگیری
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هر دست که دادی به همان دست بگیری
تو همان عشق نزاری که نداری کم و کاست
منم آن عاشقه زاری که ز تو خواهد امان
❣
اسم تو مرا آرام می کند
وقتی دخترم را صدا میزنم...
حافظ کجای کاری فالت غلط درآمد
گفتی غمت سر آید این عمر بود سرآمد
گفتی که:
چو خورشید٬ زنم سوی تو پر٬
چون ماه٬ شبی می کشم از پنجره سر!
اندوه٬ که خورشید شدی٬
تنگ غروب !
افسوس که مهتاب شدی٬
وقت سحر!
توجه کرده ای وقتی که
میگویی خداحافظ
دلم اندازه شبهای
بی مهتاب می گیرد
همین که پشت قاب پنجره
می ایستی با من
جهان زیباترین تصویر
خود را قاب می گیرد
انقدر می🥃🍾🍷 بزنم تا اجل آید به سرم 💔🥹
رقص کنان🕺💃🤸♀️
عاقبت مست به دیدار خدا خواهم رفت⚰️⚰️😢💔💔🥀🥀🖤🖤
کار گل و سبزه، بوسه و تبریک است
از دور صدای نغمه و موزیک است
وا کن همه ی پنجره ها را به نسیم
لبخند بزن که سالِ نو نزدیک است
درجهان عاشق شدن یادم نبود
دوستی باهیچ کس کارم نبود
بعد عمری بایکی یکتا شدم
فکر کردم صاحب دنیا شدم
تا تو در خاطرم با دیگران بیگانه ام
باخیالت همنشین بادوریت دیوانه ام
ما نه آنیم که خواری کشیم از چرخ فلک....
گر فلک با ما نسازد چرخ را بر هم زنیم...