100 متن کوتاه عشق ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره عشق
100 متن کوتاه عشق ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن عشق برای اینستاگرام و بیو واتساپ
ازعشق تو کور ام و کور را
توانایی دیدن نیست
دیشب خوابت را دیده ام
تو بگو! تعبیرش چیست؟!
یا بفرما به سرایم یا بفرما به سر آیم
غرضم وصل تو باشد چه تو آیی چه من آیم
گر بیایی دهمت جان ور نیایی کشتمت غم
من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ !
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ...
دانی که پس از مرگ چه ماند باقی ؟
عشق است و محبت باقی همه هیچ
دلم ورزشگاه ۶هزار نفره میخواهد
تا در میان آن همه آدم
تو را به بوسه ی فرانسوی دعوت کنم
تا بفهمی
با تو خجالت مفهومی ندارد ...
من به اندازه ی غم های دلم پیر شدم
از تظاهر به جوان بودن خود سیر شدم
عقل می خواست که بعد از تو جوان باشم و شاد
من ولی با غمِ عشق تو زمین گیر شدم
اگه دیابت داشته باشم
و تو هم قند باشی
حاظرم روزی سه وعده قند بخورم
و بخاطر مصرف زیاد تو بمیرم
اما کسی جات نباشه
به لطف عشقی که به من دادی
تمرین میکنم یکتاپرستی را
تو که: شعر شررباری سراپا،
پر از حسّی؛ صفا داری سراپا؛
برای وسعت یک آسمان عشق،
شکوهِ مِهررخساری سراپا!
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الف احساس)
اگر شعرم، تبِ احساس دارد،
شمیمش، شمّه ای، از یاس دارد،
به عشقِ توست؛ آقای فرامِهر!
دمت، آرامشِ ریواس دارد!
شاعر: زهرا حکیمی بافقی (الف احساس)
لبِ تو، جامیست که هر ممنوع را روا میکند،
و هر حرام را به حلال بدل میسازد.
عشق، شریعتیست بیپایان،
که حکمِ آن، تنها نگاهِ توست.
عشق را نتوان ز دل بیرون کشید،
که چون خون در رگِ جان، همیشگیست.
هر که از ذاتِ وجود، عشق را بشناسد،
میداند که این آتش، خاموشیستناپذیر.
خوش به حال دلِ عاشق که در آتشِ درد
هر نفس سوخت، ولی شعلهاش از عشق، زرین است.
دیوان چشمانت عجیب مرا دیوانه میکند ، چه خوش دیوانیست مقصودش خوش باد...
عشق آن است که با سکوت پس زند…..
با نگاهش به اغوش کشد….
نویسنده المیراپناهی درین کبود
گر یابم از آن زلف سیاه تو نشانی
حاشا که بگویم به تو از سر نهانی
دیریست که دلداده و سرگشته و مستم
هرجا که بود از تو و نام تو نشانی
دیالوگ رمان بدجنس ترین خوب من:
بعضی وقتا محکم بغلم کن!
آروم دم گوشم بگو: من کنارتم...
تا ابد! تا همیشه...
همین جمله ت ممکنه منو
از مرگ نجات بده!! :)
آغازی دوباره، قلبم دیگر تنها نیست؛ با تو جان گرفته است دوباره،
آغازی بی پایان، مرا از غروب عشق نترسانید؛ طلوع عشق ما غروبی نخواهد داشت...
آغوش تو آرامگاه من و لبهای تو یادآور عشق است،
و دیار باقی قلبیست که تو در سینه داری،
میخواهم به این دیار شتاب کنم،
خدا بی شک مرا می آمرزد...
نمی خواستم این عشق را فاش کنم
ناگاه به خود آمدم،
دیدم همه کلمات راز مرا می دانند!
این است که،
هرچه می نویسم عاشقانه ای برای تو می شود.
این قانون آدم هاست
تا وقتی هستی خیال شون راحته
اذیتت میکنن
ناراحتت میکنن
فکر میکنن این بودن ها همیشگی یه
وقتی قدر تو می دونن و عزیز میشی که
دیگه نیستی .....
وجودم با تو سرشار از وفا شد؛
سراسر، شور و دنیای صفا شد؛
میانِ جان شکفته نوگُلِ عشق؛
و احساسم به مِهرت مبتلا شد...
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب: دل گویه های بانوی احساس.
🌿❤️🌿
بهترین پیروزی برای من
شکست در برابر سپاه لبخند
تو می باشد ، بی رحمانه بتاز
تار و مارم کن ای عشق
بابک حادثه
عشق، چراغیست که جان را روشن میکند؛
هوس، سایهایست که دل را میفرساید.
صاحبنظر آنست که در آتشِ عشق،
خویشتن را به نور بدل سازد.
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است
دل گفت که محرم تر از این عشق کدام است؟
بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم
نامحرمِ من!
محرمی و کار تمام است
.
خانهای ساختهایم سایبانش همه عشق
زیر پا فرش غرور در حصارش همه تکرار صفا
ما در این جمع لطیف
لطف دیدار تو را میطلبیم
میتوان هرروز وهرشب
روی لب،لبخند داشت
میتوان باکهکشانِ این جهان
پیوند داشت
با امیدوعشق؛
دنیا جای خوبی میشود
میتوان هرلحظه
رویاهای بی مانند داشت!
دوست داشتن تو
بی اجازه زیباست
تو هم نخواهی
من باز دوستت دارم ؛
تو را همواره می خواهم
نه گاهی داغ گاهی سرد
که عشق تو همانند درخت کاج
میان برف دوری هم
هنوزم سبز و پابرجاست ...
دیروز تورا در کلیسا دیدم
لاک صورتی به لباست می آمد
خوشحالم که آن روز
قرمزش را نخریده بودم...
شعرهایم خیس شده؟!
بگمانم عشق جای دستانم از چشمانم سرازیر شده...
چه کاری از من بر می آید
وقتی عشق
تمام خودش را
می ریزد توی چشم های تو
و نگاه ام می کند...
شب یا روز روشنایی یا تاریکی
فرقی نمی کند
رویا ها همیشه تصویر تو را به رخ می کشند
مثلاً
بجای اینکه هر ثانیه پروفایل تو نگاه کنه
هر شب تو بغلش چشم ها تو نگا کنه :-)
بنشین برایت چای بریزم
چای با عطر عشق،
چای با بوسه های گل اقاقی ،
چای با طعم دلتنگی سالها دوری،
چای عصرانه ی روزهای جمعه ،
جمعه ای که قرار است
سالها غروبش را با من بمانی
رعنا ابراهیمی فرد
در عشق جان باختن درست مانند آن است که
درنگاهش نفس بکشید در یک لحظه دیدگانش بسته شود در اغوشش جان به جان تسلیم …
نویسنده و روانشناس:خانم المیراپناهی درین کبود✌️
آرزو میکنم هرگاه پنجره دلت رو ب عشق باز شد..
هیچ بادی نتواند پنجرهای دلت را بلرزاند..
نویسنده:سرکار خانم المیراپناهی درین کبود
دانش اندوخته ی علم روانشناسی
.
این روز ها همه از قصد دل می شکنند \از قصد عشق ها را به تنفر ها تبدیل می کنند \از قصد فاصله می گیرند\این روز ها ادم ها از قصد بد شده اند........( محدثه .بخشی )
شد شد
نشد از دور نگاهت میکنم،
بی آنکه در آغوش بگیرمت،
آرام و بیصدا دوستت خواهم داشت.
متن:وحدت حضرت زاده
خدایا به همه عشق دادی به ما امید
عشقی که امید نباشد را نمیخواهم….
زندگی بر عشق امید پابرجاست..
نویسنده:روانشناس المیراپناهی درین کبود
سایه ها تمام می شوند از تابش بی دریغ عشق
و شبح در پی روزنه ای گم می شود
سکوت سرد همین حوالی تنم را می لرزاند
انگار که آب در آسمان یخ زده باشد
این بار هم به آمدن تو ایمان دارم.
عشق یعنی تو بمانی و بدانی من نیز
به کلاس دگری غیر خودت مردودم
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
تو دعوا اونی که عاشق تره زودتر معذرت خواهی میکنه و میخواد همه چی درست شه مث وقتی که شادمهر میگه:
«با کی میجنگی!من ببازم تو نبردی..»
☔️💜 نفس: میشه...
چشماتو باز کنی؟
میکائیل: نه!!
نفس: چرا؟!
میکائیل: اشکام میریزن!
نفس: ولی الان دل من هم
داره از دلتنگی میریزه :)
دیالوگ رمان نفس میکائیل
نویسنده: ریحانه غلامی
من ستاره ها را
درشب ابری دیدم
وقتی تو
چشم باز کردی...
در این کویر که حتی اشک نمیگرید بحاله ما
عشق در خانه ی من او برکت هرساعت من
باورم نیست ولی باورکن
او نه آدم نه فرشته ست، خداست
م.س
؏شقم
وقتی مرا میبوسی
مواظب باش عشق از دهانت چکه نکند
آدم های این شهر محتاج عاشقانه های تو هستن …
MS
در زمستانی که عشق
در خانه نشسته باشد
گرم تر از تابستان می توان خندید
رعنا ابراهیمی فرد
،،عشقم برای تو هر کاری که از دستم بر بیاد می کنم،،
جمله زیبای است
اما جالبش اینجاست که (هر کاری...) شامل تبدیل شدن به یک شیطان تمام عیار هم است
و این خطرناک است
خ.نواندیش
عشق یعنی مادر
صبر یعنی یک زن
مهر یعنی دختر
نور یعنی خواهر
هر چه هستی...
عشق،صبر،مهر یا نور
روزت مبارک ای عشق، ای صبر ،ای مهر ،ای نور
فهمیده ام که نفرت هم مانند دیگر احساسات / مانند عشق قیمت دارد! تنفر را هم نباید خرج هر شخصی کرد
اگر عشق
آخرین عبادت ما نیست
پس آمدهایم اینجا
برای کدام درد بیشفا
شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟
رسیدن به تو هرچقدر هم که سخت باشه و طول بکشه، من صبر میکنم...
چون این عشق ارزشِ موندن رو داره...!
در صدایش سِحرِ عجیبی نهفته بود
وقتی می گفت دوستت دارم
روح از مرز های تنم عبور میکرد
و به گل های پیراهنم
جان می بخشید
من و تو مثل الفبای ساز میمانیم
منم شبیه نت و تو،خطوط حامل من
عشق می خوانمت
امااا ، ممنوعه ایی
جان می خوانمت
امااا ، ویرانه ایی
کس چه داند
عشق ممنوعه ات
آباد کند جان ویرانه ام
عشق چیست پدربزرگ ؟
باران را دیده ای دخترم ؟آری دیده ام .
با باران می آید ،با باران می رود
خاطره هایش عشق است ..
دلنوشته از عشق
نویسنده :خانم المیرا پناهی درین کبود.
یارب تو مرا به نفس طناز مده
با هر چه به جز تست مرا ساز مده
من در تو گریزان شدم از فتنهٔ خویش
من آن توام مرا به من باز مده
بغلم کن که هوا سرد تر از این نشود
زندگی خوب شود ... باد خبرچین نشود ... بی هوا بوسه بزن، عشق دو چندان بشود
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود!
.
.
.
وجودم با تو سرشار وفا شد؛
سراسر شور و دنیای صفا شد؛
میانِ جان شکفت از تو، گلِ عشق؛
و احساسم به مهرت مبتلا شد!
شاعر: زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس.
حس بودنت
قشنگ ترین حس دنیاست
تو که باشی
هر روز را نه !
هر ثانیه را عشق است
همسر عزیزم تولدت مبارک
من به چشمم گفته بودم عشق من را لو نده!
این روانی بی اجازه با تو صحبت می کند!!
ارس آرامی
تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم
بعد صد سال اگر بر سر قبرم گذری
من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم
به علت بارش بیمعرفتی
جاده ی عشق لغزنده ست
لطفا با مهربانی برانید
شب های پاییز
کنار نور شمع رقصان
و سمفونی عجیب باد که
در کوچه های سرد و بی روح می پیچد
دل انگیز و هم چنان، غم انگیز است
خداداد نواندیش
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود ، گر نشود
حرفی نیست
اما
نفسم میگیرد..
در هوایی که نفس های تو نیست...️